حقيقت يعنی چه ؟

حقيقت به اصطلاح عرف ، معانی مخصوصی می‏دهد كه در اينجا منظور نيست . اينجا منظور بيان مفهوم فلسفی آن است . فهميدن تعريف حقيقت به اصطلاح‏ فلسفه آسان است زيرا در اصطلاحات فلسفی معمولا حقيقت همرديف " صدق " يا " صحيح " است و به آن قضيه ذهنی گفته می‏شود كه با واقع مطابقت نكند ، اما " خطا " يا " كذب " يا " غلط " به آن قضيه ذهنی گفته می‏شود كه‏ با واقع مطابقت نكند ، مثلا اعتقاد به اينكه " چهار مساوی است با دو ضرب در دو " يا اعتقاد به اينكه " زمين گرد خورشيد می‏چرخد " حقيقت و صدق و صحيح است و اما اعتقاد به اينكه " دو ضرب در دو مساوی است با سه " يا اعتقاد به اينكه " خورشيد گرد زمين می‏چرخد " خطا و كذب و غلط است . پس " حقيقت " وصف ادراكات است از لحاظ مطابقت با واقع و نفس الامر . در اصطلاحات جديد معمولا به خود واقع و نفس الامر " واقعيت " اطلاق‏ می‏شود نه حقيقت ، و ما نيز از همين اصطلاح پيروی می‏كنيم و لهذا هر وقت"‏ واقعيت " بگوييم منظور ما خود واقع و نفس الامر است و هر وقت " حقيقت " بگوييم منظور آن ادراكی است كه با واقع مطابقت دارد . فلاسفه از دوره‏های قديم ، حقيقت يا صدق يا صحيح را به همين معنا كه‏ گفته شد تعريف و تفسير كرده‏اند يعنی هر وقت می‏گفتند فلان مطلب حقيقت‏ است يا صحيحی است يا صدق است يعنی با واقع مطابق است و اگر می‏گفتند خطا يا كذب يا غلط است يعنی با واقع مطابقت ندارد . در منطق و فلسفه قديم تحت عنوان " مناط صدق و كذب قضايا " مبحثی را طرح می‏كردند كه روی همين اساس بحث می‏نمود . ولی بعضی از دانشمندان جديد در اثر اشكالاتی كه  بيان اشكالات در ضمن‏ نقل كلمات خود آنها خواهد آمد  بنابراين تعريف وارد می‏آمده و آن‏ اشكالات به عقيده آنها لا ينحل بوده مناط صدق و حقيقی بودن قضايا را چيزهای ديگری غير از مطابقت با واقع بيان نموده و حقيقت را به نحوهای‏ديگری تعريف كرده‏اند و به گمان خود به اين وسيله خود را از آن محذورات‏ رهانيده‏اند . اينك بيان بعضی از تعريف و تفسيرهايی كه اخيرا بعضی از دانشمندان‏ كرده‏اند . اگوست كنت دانشمند معروف فرانسوی و مؤسس فلسفه پوزيتيويسم   می‏گويد: حقيقت عبارت است از فكری كه تمام اذهان در يك زمان در آن وفاق‏ داشته باشند .وی توافق تمام اذهان را در يك زمان علامت حقيقت نمی‏داند بلكه می‏گويد معنای حقيقت غير از اين نيست . فليسين شاله كه درباره " حقيقت " عقيده اگوست كنت را اختيار كرده ، در فلسفه علمی فصل " ارزش و حدود علم " می‏گويد :  معمولا در تعريف حقيقت ( يا صدق ) می‏گويند كه آن مطابقت فكر با موضوع خود و يا مطابقت فكر با واقع است ، اما اين تعريف نه بر حقايق‏ رياضی كه موضوع آنها وجود خارجی ندارد درست منطبق می‏شود و نه بر حقايق‏ نفسانی كه وجود آنها كاملا ذهنی است و نه به حقايق تاريخی كه موضوع آنهابر حسب تعريف از بين رفته است . صادق بودن اين تعريف درباره حقايق‏ تجربی هم خالی از اشكال نيست زيرا برای ذهن ، موضوع خارجی جز يك دسته‏ احساس و صور چيز ديگری نيست " .
تا آنجا كه می‏گويد : " بر حسب گفته پر مغز اگوست كنت وصف بارز حقيقت اين است كه وفاق‏ تمام افكار را در ذهن فرد و توافق تمام اذهان افراد جامعه انسانی را در يك زمان به حصول می‏آورد و وحدت معنوی ايجاد می‏كند " . ويليام جيمز  روان‏شناس و فيلسوف معروف امريكايی و يكی از مؤسسين فلسفه پراگماتيسم  " حقيقت " را طور ديگری تعريف می‏كند ، وی می‏گويد :
" حقيقت عبارت است از فكری كه در عمل تأثير نيكو دارد " . اين دانشمند جمله " مفيد است " و جمله " حقيقت است " را مرادف‏ يكديگر قرار می‏دهد ، مفيد بودن در عمل را علامت حقيقت نمی‏داند بلكه‏ می‏گويد معنای حقيقت غير از اين نيست .
ويليام جيمز به نقل مرحوم فروغی می‏گويد : " می‏گويند حق رونوشت امر واقع است ، يعنی قولی كه مطابق با واقع‏ باشد حق است . بسيار خوب ، اما واقع چيست كه مطابقت با او قول حق‏ باشد ؟ آيا امری ثابت و لا يتغير است ؟ نه ، زيرا عالم متغير است و هيچ‏ امری در او ثابت نيست . پس بهتر اين است كه بگوييم قول حق آن است كه‏ بر آنچه فعلا هست تأثير نيكو دارد ،  پس قول چون نتيجه صحيح دارد حق است‏ نه آنكه چون حق است نتيجه‏اش صحيح است " .
گروهی می‏گويند :
" حقيقت يعنی فكری كه تجربه آن را تأييد كرده است " .
اين گروه نيز انطباق فكر با تجربه و نتيجه عملی دادن را علامت حقيقت‏ نمی‏دانند بلكه می‏گويند معنای حقيقت غير از اين نيست . گروهی ديگر می‏گويند : " حقيقت يعنی فكری كه در اثر مقابله و مواجهه حواس با ماده خارجی‏ پيدا می‏شود ، پس اگر فرض كنيم دو نفر در اثر مواجهه و مقابله با يك‏ واقعيت دو نوع ادراك كنند يعنی اعصابشان دو گونه متأثر شود هر دو حقيقت است ، مثلا اگر يك نفر يك رنگ را سبز و شخص ديگر همان رنگ را سرخ ديد هر دو حقيقت است زيرا هر دو كيفيت در اثر تماس حواس با خارج‏ پيدا شده است " .
برخی می‏گويند : " حقيقت يعنی آن چيزی كه پذيرفتن او برای ذهن سهل‏تر و آسان‏تر باشد ، مثلا اينكه می‏گوييم " وجود داشتن جهان خارج حقيقت است " يعنی پذيرفتن‏ آن برای ذهن سهل‏تر و آسان‏تر است و غير از اين معنايی ندارد " . ,حقيقت را طورهای ديگری هم تفسير كرده‏اند ، مثل آنكه :  حقيقت يعنی آن فكری كه ذهن با اسلوب علمی به سوی او هدايت شده‏ باشد " . پر واضح است كه همه اين تعريفها و تفسيرها به منزله سپر انداختن در بر ابر اشكالات ايده آليستها و سوفسطائيان و يك سلسله اشكالات ديگر است كه‏ بعضی از آنها را در ضمن گفتار فليسين شاله و ويليام جمس نقل كرديم . نزاع فلسفه و سفسط ه يا رئاليسم و ايده‏آليسم نزاع لفظی و اصطلاحی نيست‏ كه ما بتوانيم با تغيير دادن اصطلاح از محذور ايده‏آليسم رهائی پيدا كنيم . آيا سوفسطائيان غير از اينكه خاصيت مطابقت با واقع را از ادراكات نفی‏ می‏كنند حرف ديگری دارند ؟ آيا می‏توان مقياس افكار علمی و فلسفی را از اوهام سفسطی توافق همه اذهان در يك زمان و عدم توافق آنها يا مفيد بودن‏ و مفيد نبودن يا مواجهه حس با خارج و عدم مواجهه آن قرار داد ؟ آيا اين‏ نحو اظهار نظرها در تفسير حقيقت مستلزم نفی ارزش معلومات و غوطه‏ور شدن‏ در ايده آليسم يا سپتی سيسم نيست ؟ آشنايان به منطق و فلسفه اسلامی‏ می‏دانند كه اشكالاتی كه فليسين شاله و ويليام جمس در ضمن گفتار خود به‏ مطابقت افكار با واقع وارد كردند حل شده است و چندان قابل توجه نيست . عليهذا برای يك فيلسوف رئاليست كه از اصول ايده آليستی احتراز دارد و می‏خواهد با يك روش واقع‏بينی سلوك نمايد چاره‏ای نيست جز آنكه حقيقت‏ را همان‏طور كه قدما تفسير كرده‏اند تفسير كند و " مناط صدق " را همان‏ چيزی بداند كه قدما می‏دانستند . اين سلسله مقالات كه عهده‏دار بيان روش رئاليسم است به هيچيك از معانی و تفسيراتی كه اخيرا برای حقيقت يا صدق نموده‏اند و دانسته يا ندانسته به سوی سوفيسم و ايده‏آليسم گام برداشته‏اند نظری ندارد بلكه همان‏ معنايی را كه قاطبه دانشمندان قديم و بيشتر دانشمندان جديد منظور داشته‏اند در نظر گرفته است .
در فلسفه قديم و جديد مباحث زيادی مربوط به " حقيقت " به اين معنی‏ كه تعريف كرديم مطرح می‏شود و البته ما در اين مقاله نمی‏توانيم وارد تمام‏ مباحث مربوط به اين مطلب بشويم ، فقط قسمتی از آن مباحث را به‏طور اختصار بيان می‏كنيم . در اينجا در اين چند مبحث گفتگو خواهيم كرد :
 آيا حقيقت فی‏الجمله وجود دارد يا آنكه تمام ادراكات بشر موهوم و باطل و هيچ در هيچ است ؟
 ميزان تشخيص حقيقت از خطا چيست ؟

آيا ممكن است يك چيز هم حقيقت بوده باشد و هم خطا ؟
آيا حقيقت موقت است يا دائمی ؟
آيا حقيقت قابل تحول و تكامل است ؟
 چرا حقيقت حاصل از تجربه غير يقينی است ؟
آيا حقيقت ، مطلق است يا نسبی ؟

برگرفته از کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم جلد اول شهید مطهری

 

کلیپ "شهیدِ احمدی روشن"

باز شوقِ یوسفم دامن گرفت… و این بار شهید مصطفی احمدی روشن

شهید عباس بابایی و تاول های سرش

در پاتکی که عراق بع منضور گرفتن جزایر مجنون زد، شهید بابایی شیمیایی شد. سر او پر شده بود از تاول ها ی زیز و درشتی که خارش شدیدی هم داشت. تاول ها بر اثر خاراندن زیاد ترکیده بودند و این مسئله موجب ناراحتی شدید شهید عباس بابایی شده بود.

به او(ستوان حسن روشن) اصرار کردم به بیمارستان برود ، اما در جواب گفت:«اگه به بیمارستان برم، ممکنه بستریم کنن، ولی من این جا کار دارم.» او پیوسته نگران جنگ و وضعیت آن بود. در همان ایام، یک روز به اتفاق او به طرف بیرون جزیره در حرکت بودیم و به برکه آبی که پر از نیزاز بود، رسیدیم. عباس لحظه ایستاد و به جریان آب دقت کرد، سپس به حالتی خاص رو به من کرد و گفت:«حسن ! می دونی این آب کدوم آبه؟» با تعجب گفتم:یعنی چه؟ خب این آب هم مثل بفیعه آب ها ، چه فرقی می کنه؟» او گفت:« اگه دقت کنی می فهمی این چه آبیه! این همان آبیه که امام حسین(ع)و حضرت ابوالفضل(ع) توی کربلا دستشونو باهاش شستو شو دادن.»

او معتقد بود که اگه سرش را با آن بشوید ، تاول های سرش  مداوا خواهد شد. همان هم شد چند روزی از این ماجرا نگذشته بود که تمام تاول های سرش مداوا شد و اثری از آن ها باقی نماند.

شهید حسن شفیع زاده و اخلاص

بسم رب الشهدا و الصدیقین

اخلاص در شهید حسن شفیع زاده موج می زد، او به هیچ عنوان حاضر نبود مجاهدات خود را با مسائل دنیوی آلوده کند.

سال 1364، حقوق او ماهیانه پنج هزار تومان بود که بیشتر آن را هم برای جنگ و درماغموریت ها خرج می کرد وقتی به او گفتند که با قرارگاه هماهنگ شده و قرار است حقوقش افزایش یابد ، به شدت مخالفت کرد و گفت:«کی به شما گفته حقوق منو زیاد کنین؟ اصلا حرف شو هم نزنین.» خیلی ها باور نمی کردند که فرمانده توپخانه ی سپاه تنها ماهی پنج هزار تومان حقوق می گیرد. یک بار که قرار بود در جلسه ای از فرماندهان یگان مختلف تقدیر شده و هدایایی داده شود، به شفیع زاده هم یک دستگاه تلویزیون هدیه دادند. او به هیچ عنوان زیر بار این هدیه نرفت و تلویزیون را که پشت ماشین گذاشته بود روی زمین گذاشت.

مسئول تدارکا که از عدم قبول هدیه توسط او کمی ناراحت شده بود از او پرسید:« این هدیه ای  که به همه می دن چرا نمی خوای انو قبول کنی؟ با این کار چی را می خوای ثابت کنی؟» شفیع زاده جواب داد:«ناخالص بودن عمل، نقطه شروع داره. حس کردم ممکنه این عمل نقطه شروعی در ناخالصی زندگی ام باشه. می خوام ذره ای ناخالصی توی عمل نباشه من با گس دیگه معامله کردم و هدیه ام را از او می خواهم.» وقتی این را گفت، مسئو تدارکات دیگر حرفی برای گفتن نداشت.

امر به معروف در بیان شهید محمد گلستانی

به نام خدا

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: اگر از برادر مومن خود می خواهی انتقاد کنی، باید همانند آینه عمل کنی.بدینگونه که آینه بدونه سر و صدا و راه انداختن ساز و دهل عیوب را می گوید. آینه تنها عیوب را نشان نمی دهد، بلکه زیبایی ها را نیز نشان می دهد آینه عیوب را چند برابر نمی کند و زمانی می تواند عیوب را نشان دهد که خود کثیف و آوده نباشد. آینه  عیوب را از پاکی و صفای ل می گوید، غرض و مرضی ندارد  و در گفتن عیوب مراعات پست و مقام نمی کند.آینه در عیب گویی توقع و انتظاری ندارد، پس نباید او را شکست. (دوستی که عیب تو را می گوید نباید آزرد) آینه در حال شکستگی هم دست از کارش بر نمی داردو ناگفته ها می گوید اما عیوب را در خود نگه می دارد. آینه عیب ظاهر را ی گوید و تجسس نمی کند و هر چه بیشتر عیوب را بگوید ارزشش بیشتر است وآینه عیوب را روبه رو می گوید و به دیگری نشان نمی دهد.امر به معروف و نهی از منکر را این گونه نسبت به دوستانمان انجام دهیم.

آینه شو سپس چهره پری طلعتان طلب

اول بروب خانه، سپس میهمان به طلب

عصر روز دوشنبه 22/07/1364

محسن گلستانی

تدبیر الهی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

قضا و قدر الهی چنین نیست که تدبیر بشر مانع آن باشد. اگر خدا بخواهد کاری انجام گیرد، ولی اراده همه ی مخلوقات بر خلاف آن باشد کسی را توان این نیست که قدمی در جهت خواست خود بردارد . این بدان جهت است که مقدرات خداوند بر تدبیرات بشر سیطره دارد. پس اگر مقدرات و تدابیر هم جهت باشند، آن کار به انجام می رسد وگر نه آنچه خدا خواسته آن می شود، نه آنچه که بشر تدبیر کرده است. گاه کسی مسیر یا ملی را با کمترین احتمال ضرر و خطر پیش بینی می کندو برای آن با کمال دقت نقشه می کشد، اما آن عمل مرگ را به ارمغانش می آورد در حالی که اراده خدا هم مرگ بوده و او خود به تدبیر خویش به سویش حرک نمود.

نتیجه: اگر تمام مقدراتب ه دست خداست دلهره در کار ها برای چه؟ اگر راه را بادقت و فکر انتخاب کرده ایم، بقیه آن را باید به دست خدا سپرد ولی توکل به خدا و طلب خیر از او را هم نباید فراموش کرد.در حوادث و مقدرات خداوند نباید یکدیگر را مقصر بدانیم؛ مثلا بگویم تو چنین و چنان کردی و یا اگر تو این کا را نمی کردی این گونه نمی شد. از آن نمونه این است که گاهی گفته می شود اگر فلانی ماشین نمی خرید و یا به مسافرت نمی رفت الان زنده بود و یا دست و پایش نمی شکست!! البته گاهی اعمال خود انسان، نتایج نا مطلوبی دارد؛ مثل آنکه شخصی بدونه تامل، دقت، توکل و طلب خیر از خدا آن عمل را انجام داده باشد.

نکته: خداوند به پیامبرش فرمود:« و هرگز در مورد کاری نگو: من فردا آن را انجام می دهم، مگر اینکه(بگویی اگر) خدا بخواهد». خداون در این آیه توحید در افعال و اراده را به ما می آموزد و دستور می دهد که کسی نباید در امور مختلف ، ادعای استقلال در عمل و بی نیازی از مشیت خدا و اذن او نماید.پس هر کاری که در عالم صورت می پذیرد، تحت توجه خدا و به ارارده اوست که«لا حول و لا قوه الا بالله». در دستگاه حکومت الهی برای بنده سزاوار نیست که بگوید: من خواستم و شد چرا که این گونه نیست بلکه همان چیزی را هم که اراده نموده ایم و انجام می شود، با اراده خدا بوده و اگر او می خواست، نمی توانستیم برای انجام دادن آن حتی قدم از قدم برداریم. عرفا از این مفهوم به«فنای در خدا شدن» می نمایند؛ یعنی همه کار ها را و همه چیز ها را از او دیدن.

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

تو همانی که می اندیشی

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی وارد شد. دید کاسه ای نفیس و قدیمی داردکه در گوشه افتاده و گربه در ان آب می خورد.

فکر کرد اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملطفت مطلب می شودو قیمت گرانی بر آن می نهد برای همین گفت:عمو جان چه گربه قشنگی داری! آیا حاضری آن را برای من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می خری؟ مرد گفت: یک سکه طلا  رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه فروش پیش از خروج از خانه بغا خومسردی گفت:این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان! من به این وسیله تا به حال پانزده گربه فروخته ام . کاسه فروشی نیست! 

پوستر

بسم رب الشهدا و الصدیقین

برای مشاهده عکس بیشتر به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید!متشکریم

ادامه نوشته

وصیت نامه شهید عباس بابایی

بسم الله الرحمن الرحيم

انا لله و انا اليه راجعون

خدايا! خدايا! تو را به جان مهدي (عج) تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگه دار.

به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت مي‌کشم وصيت‌نامه بنويسم. حال سخنانم را براي

خدا در چند جمله انشاءالله خلاصه مي‌کنم.

خدايا! مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده.

خدايا! همسر و فرزندانم را به تو مي‌سپارم.

خدايا! در اين دنيا چيزي ندارم، هرچه هست از آن توست.

پدر و مادر عزيزم! ما خيلي به اين انقلاب بدهکاريم.

عباس بابايي
۲۲/۴/۶۱
۲۱ ماه مبارک رمضان

برای شادی روح شهدا عاشورا و انقلاب اسلامی و ۸سال دفاع مقدس بلند صلوات بفرستین!

تو همانی که می اندیشی ............

بسم رب الشهدا و الصدیقین

کشیشی یک پسر نوجوان داشت و کم کم وقتش رسیده بود که فکری در مورد شغل آینده اش بکند. پسر هم مثل تقریبا بقیه هم سن و سالانش واقعا نمی دانست که چه چیزی از زندگی می خواهد و ظاهر این موضوع هم برایش خیلی اهمیت نداشت. یک روز که پسر به مدرسه رفته بود پدرش تصمیم گرفت آزمایشی برای او ترتیب دهد.

به اتاق پسرش رفت و سه چیز روی میز او گذاشت:

یک کتاب مقدس - یک سکه طلا - یک بطری مشروب.

کشیش پیش خود گفت:

«من پشت در پنهان می شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید که چه چیز را از روی میز بر می دارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش می شود که این خیلی عالی است. اگر سکه را بردارد معنیش این است که دنبال کسب و کار می رود آن هم بد نیست. اما اگر بطری مشروب را بردارد یعنی آدم دائم الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جای شرم ساری دارد» مدتی نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت.

در خانه را باز کرد در حالی که سوت می زد کاپشن و کفشش را به طرفی پرت کرد و یک راست راهی اتاقش شد. کیف را روی تخت انداخت و در حالی که می خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روی میز افتاد. با کنجکاوی به میز نزدیک شد و آن ها را از نظر گذراند. کاری که نهایتا کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. و سکه طلا را داخل جیبش انداخت و بطری مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن نوشید....

کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیز لب گفت:

« خدای من!!!!!! چه فاجعه بزرگی!!!!!! پسرم سیاستمدار خواهد شد!!!!! » 

این هست احوال برخی از خواص و عام که به صورت یک داستان آوردم  بقیه ماجرا را به عهده خودتان می گذارم هرجور که خواستید به پایان برسانید!

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

چه بگویم از  قلب سیاهم!

بسم رب الشهدا و الصدیقین

توضیح: لای لای ای جبهه لرین یورقونی ای خسته جوانالار   خوش یاتن یاخشی یاتیبسز  یاخشی باش فکرین آتبسز   نقدر جسمدی جان نقدر جان دا توان وار هل یاداردا یادز وار   هل چیخماز یادمزدان  

«درد» داشتن !

 بسم رب الشهدا و الصدیقین

حضرت زهرا علیه السلام می فرماید:  اگر به آن چه تو را بدان امر نمودیم عمل کنی، و از آنچه نهی کردیم بازایستی، از شیعیان ما می باشی، و در غیر آن صورت از آنان شمرده نمی شوی.

بله، یکی از امر های این بزرگوار نموده اند بی تفاوت نبود به برادر ها ی دینی خود است. راحت بگویم «درد» داشتن، درد دیگران را احساس کردند. همان گونه حضرت علی(ع)، شب را گرسنه می خوابید، کفش وصله دار می پوشید، لباس کهنه می پوشید، و از آن می ترسید که نکند کسی در عراق و یمامه کسی گرسنه خوابیده باشند، من چگونه با شکم سیر بخوابم! امام علی درد دیگران داشت ! عاقلان را یک اشاره بس است!

علی نمونه انسان کامل است. و نیز دیگر امامان معصوم نیز این گونه برای این که همه ی آنها از نور واحد خلق شده اند. این بزرگواران چه چیزی را برای ما خواسته و چه چیزی را برای ما نهی کرده اند؟ مگر جزء آن نیست که انسان را به سعادت کامل و مقام لقاءالله می رساند. آن ها از ما «انسان» بودن را خواسته اند و نیز دوری کردن از «حیوان» بودن. انسان بودن مستلزم اطاعت از پیامبر و امامان معصوم بعد از آن، اطاعت از آن ها نیز مساوی اطاعت خداست ولی حیوان شدن و پس تر از حیوان شدن نیز مستلزم اطاعت بی چون و چرا از شهوات است روز و شب بخورد و بخوابد و به دیگران کاری نداشته باشد. به من چه در دنیای اسلام چه می گذرد! به من چه همسایه هایم گرسنه اند یانه ! به من چه و به من چه دیگر که اگر تمام آن ها در این نوشته بیاوریم جای نمی گیرد. چه چیزی باعث این کار در بین مسلمان ها شده است ؟ معلوم است رفاه زدگی و «درد» نداشتن ! چرا امام علی شب را گرسنه می خوابد و کفش وصله دار می پوشد و ...! برا ی همین امر که نگوید: به من چه! می خواهد به ما بفهماند که ای شیعیان من، ای کسانی که راه من را ادامه می دهید نمی گویم که مثل من باشید حداقل انتظار من از شما این است که خودتان را شبیه من کنید در همه کارهایتان.

چه خوب می شد از امروز ما این تصمیم را بگیریم که راه امام علی را خواهیم رفتد به سخنان آن ها گوش خواهیم داد و از این گرداب بلا که همه در آن شنا می کنند به سلامتی به ساحل امن آن ها برسیم! خداوندا ما را کسانی قرار بده که دل آقا امام زمان (عج) را با معصیت و گناهانمان به درد نیاوریم!

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

واگويه‌اي از درد دل فرزند مصطفاي شهيد با "آقا"

سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده. مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه...
این روزا مامانم خیلی صورتشو می شوره.نمی دونم چرا نگاش یا به منه یا به قاب های رو تاقچه و یا به در خونمون که بابا زنگ بزنه.
امشب که شما اومدی خونمون من می خوام یه رازو به شما بگم. من و بابام چند روز قبل یه قول مردونه به هم دادیم. اون شبی که بابام می خواست بره مسافرت یواشکی در گوشم گفت من و تو مثل دو تا مرد باید با هم صحبت کنیم و قول هایی به هم بدیم و هیچ کسی هم از اون با خبر نشه. من هم به اون قول مردونه دادم و حتی به مامانم هم نگفتم.
بابا مصطفام با دو تا دستاش شونه هامو چسبید و صورتشو آورد دم گوشمو گفت: پسرم تو دیگه بزرگ شدی و مرد این خونه ای. باید به من قول بدی مثل یه مرد به مامانت کمک کنی. مامانتو اذیت نکنی. به حرفاش گوش بدی. بهش کمک کنی و نذاری یه وقتی از دست تو ناراحت بشه. منم گفتم بابا یه شرط داره و اون اینه که وقتی از مسافرت برگشتی اون ماشین پلیس چراغ دارو برام بخری.

تو این چند روزی که بابا مصطفام نیست دلم خیلی براش تنگ شده مخصوصا برا اون خنده هاش. اما عیبی نداره... من هم هر وقت دلم براش تنگ می شه مثل بابام میام لب تاقچه و به عکس شما نگاه می کنم.

آخه بابا مصطفام هر وقت خیلی خسته بود و ناراحت، می اومد کنار تاقچه و با شما صحبت می کرد. نزدیک شما که میومد لبهاش تکون می خورد. بعضی وقت ها هم که خیلی خسته بود شونه هاشم تکون می خورد. فکر کنم مامانم هم این روزها خیلی خسته است که مثل بابام شونه هاش تکون می خوره و چشماش قرمز می شه!

بابام با شما آهسته صحبت می کرد. من که چیزی از حرف های شما دو نفر سر در نمی آرم اما اینو می دونم بابا مصطفام هر وقت با شما صحبت می کرد تا خیلی روزای بعد خوشحال بود. اگه ده شب هم کار می کرد عین خیالش نبود.

فکرشو کن اگه بابام مسافرت نبود و امشب خونه بود و شما رو می دید دیگه چی می شد. از خوشحالی بال درمیاورد و دیگه هر چی من بهش می گفتم ، می گفت چشب پسرم ،چشب عزیزم. هر چی می خواستم برام می خرید. من یه ماشین پلیس می خام که دشمنا رو تعقیب کنم. اما بابام میگه بزار بزرگتر بشی اونوقت برات می خرم. 
اما... وقتی بابام بیاد و بفهمه شما خونمون اومدید و اون نبوده ،خیلی ناراحت می شه . شاید هم اونقدر ناراحت بشه که تا چند روز دیگه به حرفام گوش نده... اما نه! بابا مصطفام خیلی مهربونه... وقتی بیاد و بوی عطر شما رو ببینه که توی خونه و محلمون پیچیده، مطمئنم به همه حرفام گوش می ده. بابام میگه شما بوی بهشت میدی. بابام همیشه از بهشت میگه...یه وقت نکنه این دفعه که مسافرت رفته، رفته باشه بهشت...!

دست بردارید از مخالفت کردن با ولایت فقیه

بسم رب الشهدا و الصدقین

توضیح: این حرف امام خمینی(ره) را برا ی آن دسته از افرادی انتخاب کردم که پا از گلیم خود دراز تر کرده اند ولایت فقیه را مورد حمله های خود قرار می دهند. بدانید که ما پشتیبان ولایت فقیه هستیم اگر حکم جهاد دهد کل جهان نمی تواند مقابل ما بیستد پس به شما نادان ها و ابلح ها این امر را گوش زد می کنم که دست از این لج بازی هایتان بردارید و شما هم وارد این جرگه معرفت و معنویت وارد شوید تا شاید شما هم از اهل یقین شدید.

حرف امام این است:  «.... شما کجا بودید؟ حالا سر در آوردید و حرف می زنید و نمی دانم به ولایت فقیه اشکال وارد می کنید... مگر شما قدرت این را دارید؟ توی دهانتان می زنم من! دست بردارید از این حرف ها، از این مزخرفات.

وارد بشوید در جرگه اسلام، وارد بشوید در جرگه مسلمین، بگذارید که این مملکت سر و سامان پیدا بکند. او در کردستان، دموکرات در کردستان، خلاف می کند، آقایان در تهران ! بس است دیگر کفایت کرد!» ( صحیفه امام ج 10، ص317)

ولایت فقیه جلوی دیکتاتوری را می گیرد

امام خمینی(ره): «ما باید خودمان، شما، و همه ای ملتمان، دست به دست هم بدهیم و همانی که از اول فریاد می کردیم که استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی،همین را تعقیب کنیم. جمهوری اسلامی، یعنی احکام اسلام. باید احکام، احکام اسلام باشد. این حرف ها که می زنند اگر چنانچه ولایت فقیه درست بشود ، دیکتاتوری می شود، این ها از باب این است که ولایت فقیه را نمی فهمند چیست. ولایت فقیه نباید بشود، برای اینکه حکومت ملت باشد.این ها از ولایت فقیه اطلاع ندارند. مسائل این حرفها نیست. ولایت فقیه می خواهد جلوی دیکتاتوری را بگیرد؛ نه این که می خواهددیکتاتوری کند.این از این می ترسند که مبادا جلوی آنها گرفته بشود! جلوی دزدی ها را می خواهد بگیرد. اگر رئیس جمهور به تصویب فقیه باشد، با تصویب یک نفری که اسلام را بداند چیست، درد برای اسلام داشته باشد ، اگر درست بشود، نمی گذارد این رئیس جمهور یک کار خطا بکند و این ها این را نمی خواهند.اینها اگر یک رئیس جمهور غربی باشد همه اختیارات را دست اش بدهند، هیچ مضایقه ای نمی کند و اشکالی ندارد! اما اگر یک فقیهی که یک عمری برای اسلام خدمت کرده ، علاقه به اسلام دارد، با آن شرایطی که اسلام قرار داده است که نمی تواند یک کلمه تخلف بکند، اشکال می کنند.»(صحیفه امام 10ج، ص353 )

توضیح: امام خمینی(ره) در این سخنان اهمیت ولایت فقیه را اشاره می کنند  و آن دسته از افرادی که با ولایت فقیه مخالفت می کنند ناشی از کمی اطلاع از «ولایت فقیه» را می داند. من از دوستان که این مطلب را می خوانند عاجزانه خواستار این هستم که بروند دنبال این مطلب یعنی «ولایت فقیه» را بگیرند و حقیقت را پیدا کنند. بعد از آنکه حقیقت را پیدا کردند حقیقت را، خودشان اختیار دارند که «ولایت فقیه» را قبول کنند یا نکند  ولی اگر آن حقیقتی که هست پیدا بکنند  دیگر با ولایت فقیه ساز مخالف نمی زند و بلکه با جان و دل با عشق و با معرفت کامل این امر الهی را لبیک می گویند. خدا انشا الله شما و من را از ولایت دور نکند  زیرا راه جزء ولایت گمراهی آشکار است.

جانم فدای رهبرم سید علی

فریاد عشقبازان

فریاد عشقبازان

بيا عاشقي را رعايت کنيم
ز ياران عاشق حکايت کنيم
از آن ها که خونين سفر کرده اند
سفر بر مدار خطر کرده اند
از آن ها که خورشيد فريادشان
دميد از گلوي سحر زادشان
غبار تغافل ز جانها زدود
هشيواري عشقبازان فزود
عزاي کهنسال را عيد کرد
شب تيره را غرق خورشيد کرد
حکايت کنيم از تباري شگفت
که کوبيد درهم، حصاري شگفت
از آن ها که پيمانه «لا» زدند
دل عاشقي را به دريا زدند
ببين خانقاه شهيدان عشق
صف عارفان غزلخوان عشق
چه جانانه چرخ جنون مي زنند
دف عشق با دست خون مي زنند
سر عارفان سرفشان ديدشان
که از خون دل خرقه بخشيدشان
به رقصي که بي پا و سر مي کنند
چنين نغمه عشق سر مي کنند:
«هلا منکر جان و جانان ما
بزن زخم انکار بر جان ما
اگر دشنه آذين کني گرده مان
نبيني تو هرگز دل آزرده مان
بزن زخم، اين مرهم عاشق است
که بي زخم مردن غم عاشق است
بيار آتش کينه نمرود وار
خليليم! ما را به آتش سپار
که پروانه برد با دو بال حريق»
در اين عرصه با يار بودن خوش است
به رسم شهيدان سرودن خوش است
بيا در خدا خويش را گم کنيم
به رسم شهيدان تکلم کنيم
مگو سوخت جان من از فرط عشق
خموشي است هان! اولين شرط عشق
بيا اولين شرط را تن دهيم
بيا تن به از خود گذشتن دهيم
ببين لاله هايي که در باغ ماست
خموشند و فريادشان تا خداست
چو فرياد با حلق جان مي کشند
تن از خاک تا لامکان مي کشند
سزد عاشقان را در اين روزگار
سکوتي از اين گونه فريادوار
بيا با گل لاله بيعت کنيم
که آلاله ها را حمايت کنيم
حمايت ز گل ها گل افشاندن است
همآواز با باغبان خواندن است

توضیح:با تشکر از دوست عزیزمان «رهرو راه شهدا» که این قطعه شعر را برایمان ارسال کرده بود. که ما هم با کمال پر روی آن را در وبلاگمان قرار دادیم. برای این دوست عزیزمان سلامتی جان و همیشه در راه ولایت بودن را از خداوند بزرگ آرزو داریم.

نظام ولایت فقیه، آزمایشی مهم و تعیین کننده

«.... اکنون مدنیت بشری شاهد ان است که کشوری با نظام ولایت فقیه – یعنی حاکمیت دین و تقوا- ادارذه می شود. این برای بشریت که انواع نظام های بشری را آزموده و در هیچ یک درمان اساسی خود را نیافته، آزمایشی مهم و تعیین کننده است. همه ما باید به یاد داشته باشیم که اگر این نظام مقدس بتواند جسم و جان انسان های تحت قدرت خود را به آرامش و آسایش برساند، فقر و جهل و بی ایمانی و تبعیض و بی عدالتی را ریشه کن کند و در صحنه ای جهانی، با این درد های مزمن بشر به مبارزه برخیزد،بزرگترین خدمت را به تاریخ انسانیت عرضه کرده و راهی تازه بر روی آن ها گشوده است.

این کار، مستلزم آن است که ازرهبر تا مسئولین طراز اول و تا آحاد مسئولین هر یک بر حسب مراتب مسئولیت خود، لحظه ای از مجاهد نایستد و هیچ تهدیدی را مانع خود ندانند و به هیچ ووسه تسلیم نشوند. این حقیقت نیز اهمیت کار خبرگان منتخب ملت را بیشتر هویدا می سازد و با امانت را که بر دوش گرفته اند سنگین تر می کند.»

۰۱/۱۲/۱۳۶۹

راه رسیدن به ایمان کامل

بسم رب الشهدا و الصدیقین

امام رضا علیه السلام: «لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا»

هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را کامل نمى ‏کند مگر این که در او سه خصلت باشد دین‏ شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت‏ها و بلاها.

بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1

السلام علیک یا غرب الغربا السلام علیک یا سلطان خراسان السلام علیکم و رحمته الله جمیعا

امام رضا(ع) در این حدیث زیبا و نورانی می فرماید:اگر در انسان خصلت های، دین شناسی، تدبیر نیکو در زندگی و شکیبای در مصیبتها وبلاها ایمانش کامل می شود.

من می خواهم درباره شکیبایی درباره مصیبتها که کلید کامل شدن ایمان است صحبت کنم. شکیبایی در هر عملی باعث می شود که انسان با آرامش بیشتر به آن فکر کند و راه چاره مناسبی برای آن پیدا کند. همان طوری که امام فرموده حقیقت ایمان را پیدا می کند و اگر کسی حقیقت ایمان را پیدا کند حقیقت عبد بودن را پیدا می کند و اگر کسی حقیقت عبد بودن را پیدا کند حقیقت خود را پیدا می کند و اگر کسی خود را بشناسد خدای خود را شناخته همان گونه امام علی(ع) می فرماید: هرکس خود را شناخت خدای خود را نیز شناخت. شناختن خدا هم با عث می شود انسان مواظب اعمال خود باشد و خدا ناظر و حاضر بر اعمال خود بداند. در این صورت است که انسان می تواند به مقام معصوم بودن برسد.  دومین چیزی که انسان در رسیدن به حقیقت ایمان کمک می کند تدبیر نیکو در زندگی است. تدبیر که از روی سنت پیامبر و اهل بیت(ع) گرفته شده باشد و نیز به کمک عقل، و تمیز دادن بد از نیکو نیز می توان انسان در رسیدن به حقیقت ایمان کمک کند. حقیقتی که انسان را مقام عبد بودن می رساند. و سومین راه دین شناسی است که همه ما در آن مشکل داریم و توقعمان این است ما در خانه بنشینیم  و به دنبال شناخت دین نرویم و علما که جلو دار دین شناسی اند برای ما دین بگویند نه اگر هم به ما دین بگویند از یک گوش داخل و از آن یکی بیرون می شود. باید انسان خود به دنبال دین برود با مطالعه و پرسش از علما و بزرگان دین را یشناسد و با کمال دل و جان آن دینی که شناخته آنچه که می گوید عمل کند.     

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

بسیجیان عاشق ولایت و امامت و شهادت

بسم رب الشهدا و الصدیقین

باز هم ماه محرم آمد ما عافل از همه چیز. ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر آمد، ای شعیان به گوش باشید شاید ندای هل من ناصر امامتان را بشونید، اگر شنیدید مبدا به او نه بگوید، مبدا به او پشت کنید، اگر به او پشت کنید در ظلالت آشکاری فرو خواهید رفت. پدر و مادرم قربان تو .من  چه بگویم از تو که با خون خود به جهانیان فهماندی که باید در مقابل ظلم ظالملان ایستاد و تا آخرین قطره خون با آن ها مقابله کرد حتی از خانواده خود گذشت، حتی از نوزاد شیش ماهه خود گشت، تا ظالمان بفهمند که در این عالم خاکی مردانی هستند که با خون خود با شما مقابله می کند و خواهد کرد. یا حسین امروز هم جوانانی هستند که راه شما را ادامه می دهند، راه شما را سرمشق خود قرار داده و با ظالمان تا آخرین قطره خون مقابله می کنیم. به به چه جمله خوبی آمریکا هیچ غلتی نمی تواند بکند قربانت بشوم امام خمینی چه زیبا گفته ای آمریکا و اسراییل هیچ غلتی نمی توانند بکند. آمریکا و اسراییل و حامیان آن ها باید بفهمند که نمی تواند به این مملکت تجاوز کند زیرا در مملکت ما فرهنگ حسینی حکم فرماست و با ظلم و تجاوز تا قطره آخر خون خود مقابله می کند. آری حسین سرمشق ما است. این مملکت بسیجیانی داشت و دارد که در هشت سال دفاع مقدس به جهانیان فهماندن که در ایران اسلامی فرهنگ حسینی حکم فرماست.آن بسیجی که تازه ازدواج کرده و یا آن بسیجی که تازه بچه دارد شده است، آیا آن ها آرزو نداشتند ، آیا آنها نمی خواستند که پیش خانواده هایشان باشند؟ چرا می خواستند ولی به خاطر اعتقادات خود، به خاطر اسلام و دین مذهب خود، به خاطر ناموس خود، آمدند مانند انصار و یاران امام حسین شهید شدند. در عوض ما هم باید پاسدار خون آنها باشیم و نگذاریم کسی به این مملکت چپ نگاه کند. نگذاریم کسی این مملکت را تهدید کند، نگذاریم کسی به رهبر عزیزمان توهین و افترا بگوید، نگذاریم که کشور ما به دست نا اهلان افتد. پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد. و در آخر هفته بسیج را بر تمام بسیجیان عاشق ولایت و امامت و شهادت تبریک عرض می کنم.

دلی درد آشنا دارد بسیجی

نوای جان فزا دارد بسیجی

ندای مقتدا را گفته لبیک هوای کربلا دارد بسیجی

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

عاشق شهادت

بسم رب الشهدا و الصديقين

شهیدان به خدا راه تان را ادامه می دهیم راه شما را تا پایان عمرمان ادامه می دهیم ما مثل شما عاشق شهادت هستیم  پدر مادم قربان شما باد!

هفته بسیج بر تمام بسیجیان عاشق شها دت مبارک باد!

بدونه شرح

بسم رب شهدا و الصدیقین

شهدا

شهدا

شهدا

توضیح:  شهدا شرمنده ایم!

راههای خداشناسی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

به طو رکلی راههای سیر و حرکت برای شناخت خدا سه قسم است:

* راه دل یا فطرت

* راه حس یا علم

* راه عقل و استدلال

شناخت خدا به وسیله ای «فطرت» همان چیزی است که دانشمندان اسلام از آن به عنوان «برهان فطرت» ، در کتاب های خود نقل می کند. این برهان اولین و شایع ترین برهانی است که وجود خدای مهربان را به ما معرفی میکند. به محض این که هر انسان به خودش توجه نماید که دارای حیات و زندگی است، خدای خود را نیز در دل وجدان خود احساس می کند که معبود پاک و منزهی او را آفریده است. آنگاه که انسان خود را در برابر مشکلات سخت ، ناتوان دید و احساس نا امیدی کرد، به طور ناخداگاه دست نیاز به سوی قدرت بی پایان در جهان، دراز می کند که هیچ گونه ضعف و ناتوانی در آن نباشد. اینجاست که او را برآورنده امیدهایش می یابد. به او عشق می ورزد و به عنوان تکیه گاه خویش در آستانه او سر به سجده می نهد. این احساس، همان است که از آن به عنوان «خدا خواهی فطری» تعبیر می کنند. این نوع خدا شناسی در در فطرت همه ای انسان ها بدون استثنا وجود دارد. بلکه در تمامی مخلوقاتی که « در دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی ».

ولی انسان ها به مرور زمان، هو خود را و هم خدای خود را فراموش می کنند. و چون دریچه قلب و دل خود را بسته اند تارکی و ظلم با تمام لشگریانش کشور وجود آن ار تسخسر می کند. به طوری که هر سوی که می نگرند جز تاریکی نمی بینند. مگر اینکه دریچه در قلب خویش بگشایند و نور حق را با تمام وجود پذیرا باشند.

در اندرون من خسته دل ندانم کیست!

که من خموش و او در فغان و در غوغواست

غیر من در پس این پرده سخن سازی هست

راز در دل نتوان داشت که غمازی هست

تو مپندار که این قصه به خود می گویم

گوش نزدیک لبم آر که آوازی هست

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

چه عبادت هایی چه نماز های!

بسم رب الشهدا و الصدیقین

ما نه ایمان اهل ایمان را داریم و نه یقین اهل یقین را ، گویا در مشکلات آمریکا و شوروی ما را نجات خواهد داد که به آنه پناه می بریم و اعتماد می کنیم، آن ها سگ ها و گرگ های هستند که از ترس یکدیگر خواب آسوده ندارند، بزرگان ما مقامات عالیه ای علمی را دارا بودند و در مقام عمل نیز چه عبادت های چه نماز های داشتند.

با خود می گویم: با این که آن هارا دیدی باز چرا این جوری !؟ آن ها آن گونه خوب، و تواینگونه خراب؟!

توضیح: بر گرفته از کتاب صدای سخن عشق مجموعه ای از حکمت های و حکایتها ی نماز از زبان آیت الله بهجت (ره) که می خواهم چندی ازاین کتاب استفاده کرده و مطالب آن را در وبلاگ بگذارم.

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

آن مرد الهی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

                                              امام حسين عليه‏السلام :

            «اَيُّهَا النّاسُ نافِسوا فِى المَكارِمِ وَ سارِعوا فِى المَغانِمِ وَ لا تَحتَسِبوا بِمَعروفٍ لَم تَجعَلوا»

اى مردم در خوبى‏ها با يكديگر رقابت كنيد و در كسب غنائم (بهره گرفتن از فرصت‏ها) شتاب نماييد و كار نيكى را كه در انجامش شتاب نكرده‏ايد، به حساب نياوريد.

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین به ابی انت و امی نفسی یا حسین

چه زیبا گفته ای در کار ها خیر با هم رقابت کنید. کار های که انسان را به عرش می برد با هم رقابت کنید. از فرصت ها به خوبی استفاده کنید و فرصت ها را ازدست ندهید که از داست دادن فرصت ننگی خواهد بود برای انسان تا قیام قیامت. بیاید این فرصت ها را از دست ندهیم یکی از این فرصت ها در عصر ما حمایت و پشیتبانی از ولایت مطلقه فقه است. راحت بگویم حمایت همه جانبه از امام خامنه ای است در مدرسه هایمان در اداره هایم و در هر کجا که هستیم . از دست دادن این فرصت عظیم ما را در قیامت به مشکل بزرگی خواهد انداخت زیرا ایشان نایب بر حق امام زمان(عج) است و این انقلاب را به دست او خواهد سپرد شکی در این امر نیست. با یک استدلال ساده می خواهم برای شما روشن کنم که در این امر شک نکنید . دفع ضرر احتمالی و کسب منفعت احتمالی، اگر این گونه نبود(یعنی این انقلاب به دست امام زمان نخواهد رسید) ما ضرر را از خود دور کرده ایم و اگر این انقلاب به دست مبارک او خواهد رسید باز هم ما هسیم پیروز میدان در صورتی که از ولی امر مسلمین پیروی کرده و به او لبیک گویم. هر چه او می گوید از روی حکمت است زیرا او نایب ولی عصر امام زمان است. در کار های خود سخنان و رفتارهای ایشان را شاخص قرارداده و طبق آن رفتار کنیم.در حدیث بالا امام شهیدان امام حسین (ع) می فرماید: كسب غنائم (بهره گرفتن از فرصت‏ها) شتاب نماييد و كار نيكى را كه در انجامش شتاب نكرده‏ايد، به حساب نياوريد. ما هم اگر زبانن اقرار می کنیم که یار و یاور امام خامنه ای هستیم  اگر آن را عملا هم اجرار نکنیم مانند آن است که این کا را نکرده ایم بیاید باهم  دست در دست هم دهیم و حمایت همه جانبه از رهبر کنیم جانم فدای رهبر عزیزم که وقتی مظلومیت او را می بینم دل کباب می شود وقتی می بینم یک سری آدم های نادان به این نعمت عظیم که خدا به ما داده توهین  می کند دلم کباب می شود دیدگانم گریان می شود و می گویم خدایا این بنده تو و امام ما چه کار کرده است این این همه ظلم در حقش می شود. من نمی دانم ولی این راهم می دانم که این مرد الهی برای رساندن انسان ها به کمال و معرفت الهی آمده است. خدایش همیشه پشت پناه او باد.

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

ياد خدا

بسم رب الشهدا و الصدیقین

انسان هم در زندگي فردي و دروني و هم در زندگي اجتماعي و بيروني خود به دو نيرو نيازمند است :

اول نيروي  تحريك بخش و برانگيزنده(به سوي آنچه مطلوب اوست ).

دوم نيروي باز دارند و نگاهدارنده(از آن چه مانع رسيدن او به مطلوب و يا موجب كندي پيشرفت اوست ).

هر فردي يا جامعه اي به تناسب زير بناهاي تربيتي و دراك و شعورفردي يا جمعي خود ، يك يا چند امر اساسي را مورد توجه قرار مي دهد كه، در حقيقت آنها هستند كه عامل اصلي براي انجام دادن كارها وترك كردن كارهايي ديگر مي باشد. چنان كه معمولا انگيزه اي مردم عادي در روابطشان با يكديگر ممكن است * جلب رضايت كسي‌ * رسيدن به مقام و موقعيتي * يا به دست آوردن امتيازي ؛ باشد. به طور كلي جلب نفع يا دفع ضرر است. به طوري كه اگر از کسي سوال شود چرا فلان كا را كردي يا مي كني ؟ يا چرا فلان كار ها را ترك كرده ويا مي كني ؟ پاسخ واقعي وعملي او (كه حتي ممكن است به زبان هم نياورد) اين است كه : براي رسيدن به… از ترس اين كه مبادا …

اينك در برنامه اي اهل ايمان اين انگيزه كه هم تحرك بخش و توان ده است ، و هم نگاه دارنده از خود بيني ها وتجاوز ها ، همان «خدا» است وبه ياد او بودن ، خود را با اين ياد ، نيرومند ديدن و مرتبا نيرومند ساختن . خدايي كه با توجهي به او، هيچ ارزش ديگري براي يك انسان آزاده باقي نمي ماند. خدايي كه توجه به او صفابخش زندگي و محرك وتلاش ويا خود نگهداري ها در زمينه هاي متناسب است . با توجه به اين كه به ياد خدا بودن ،تنها گفتن ذكرهاي مانند : سبحان الله و... نيست،بلكه او را در هر حال حاضر وناظر دانستن و برنامه زندگي خود را  رضا و بر مبناي هدايت او تنظيم كرد. نتيجه اي كه  ميگيريم:  خدا را تكه گاه زندگي خود بشناسيم وعملا نيز چنين باشد .

 با ياد او به خود« توان» بخشيم و كوشا باشيم تا با توانايي كه او به ما داده است ، خود را تا آنجايي كه توانايي داريم،طبق اراده وخواست او بسازيم .  در هر صبح و شام با تامل و توجه ، به نشانه هاي عظمت بي پايان او بينديشيم ، و در شناخت خود و در جهاني پاك تر، تجديد نظر كنيم . او را كه آفريننئده جهان و آورنده ما در اين جهان با عظمت است از هر تصوري كه داريم باز هم منزه تر است .(تسبح كردن)  ابتداي هر روز برنامه هاي زندگي شخصي و اجتماعي خود را به تناسب اين توجه و با ياد عظمت بي پايان ،‌ تنظيم كنيم و به خود تلقين كنيم . در پايان روز ، از كارهاي انجام شده در آن فرصت ، ارزيابي كنيم ،‌ و با اراده اي سازنده تر براي ساختن آينده بهتر ، مصمم تر از گذشته ،‌ مر تباً از عظمت و محبت بي پايان او نيرو بگيريم .هما نند او مظهر لطف و محبت و فيض رساني  باشيم.

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

قیام عظیم حسینی

بسم رب الشهدا والصدیقین

در طول تاریخ قیام ها و اتفاقهای عجیبی افتاده و بشر را متاثرکرده که حتی از تجسم آن در ذهن خود نیز دوری می گزیند قتل و کشتار و گرفتن جان انسانها، ظلم و ستم در قبال ستمدیده گان، جنگ و کارزار با انسانهای راه حق و حقیقت به خیال حذف آن از صفحه روزگار بوده است.

نمونه ای از این قیام ها، قیام عظیم عاشوراست که به گفته اهل علم دانش در طول تاریخ کم نظیر بوده و اثرات فراوانی را در طول زندگی بشر گذاشته است، البته اگر عظمت نهضت عاشورا را فقط از جنبه جنایی و کثرت کشت و کشتار آن در نظر بگیریم به پای حوادثی چون قتل عام هیتلر، کشتار چنگیز، جنگهای جهانی اول و دوم، جنگهای صلیبی و...این اشتباهی است که خیلی ها دچار آن شده اند و فقط جنبه جنایی و قتل و خونریزی و به تعبیر شهید مطهری (ره) صفحه سیاه آن را در نظر گرفته اند و از جنبه های دیگر چشم پوشی کرده اند.

عواملی که عظمت همه جانبه نهضت عاشورا را بی نظیر کرده: اولا، همیشه در طول تاریخ قیامهایی که از لحظه آغازین آن تا پایان دارای برنامه مشخص و هدف مناسب و تمام کارهای آن پشتوانه عقل و تفکر داشته ماندگار و برجسته تر از قیامهای دیگر بوده است.ثانیا، قیامهایی که پشتوانه آن حق و حقیقت بوده و فلسفه راه اندازی آن پرده از روی حق و حقیقت برداشتن و نمایاندن چهره واقعی آن باعث عظمت و ماندگاری آن می باشد.

پس دانستیم که عظمت و بزرگی و عامل ماندگاری نهضت عاشورا را به غیر از جنایات و کشتار و غارت ان دارای برنامه مناسب، هدف مشخص، پشتوانه حق خواهی، عدالت خواهی و ظلم ستیزی ان بوده است، قیامی که قدم به قدم آن پشتوانه ای محکم و بنیادین عقل و تفکر و حکمت جای دارد، زمانی که امام حسین (ع) مدینه را ترک می کند اهداف حرکت خود را مشخص می کند، می گوید که برای چه می خواهم بروم، می خواهم چه کار کنم. علاوه بر آن در مناطق حرکت خود بند بند قیام خود را تشریح می کند، هدفش را برای مردم ترسیم می کند.از حقیقتی سخن می گوید که پیامبر آن را برای مردم گفته بود، از حکومتی که پیامبر در فکر تحقق آن بود، از عدالتی که علی (ع) دنبال آن بود،ولی کدام چشم بینا و گوش شنوا، مردم همه را فراموش کرده بودند، آری چنان جاهلیت در مردم تاثیر عمیقی گذاشته بود که مردم معصومیت امام را فراموش کرده بودندسخنان پیامبر از یادشان رفته بود، علی (ع) از یادشان رفته بود، شعار هیهات منا الذله منسوخ شده بود، ذائقه ها، میل  ها تغییر یافته بود، اشرافیت و راحت طلبی و ظلم و ستیز در درونشان نهفته شده بود، تا به آنجا رسیده بود که مردم مدینه جلوی امام حسین (ع) را می گرفتند که نرود کربلا، می گفتند امام حسین اشتباه کرد رفت کربلا (ممانعت محمد حنفیه برادر امام، ابن عباس و دیگران) امام حسین هنگام ترک اعمال حج مردم مکه او را محکوم کردند که حج او باطل است او اشتباه کرده که اعمال حج را نا تمام گذاشته است. مردمی که برگشته بودند عصر جاهلیت و حتی  عقب تر از آن، جاهلیت چنان مردم را فرا گرفته بود چنان فساد و تباهی، ظلم و ستم جامعه را فرا گرفته بود که برای مبارزه با آن حادثه عظیمی می خواهد، قیام عظیمی همانند قیام امام حسین (ع) را می طلبید که تاریخ را به لرزه درآورد به همین دلیل است که خداوند مجموعه ای از این مصیبتها، جنایات طول تاریخ را در این حادثه جمع کرده تا صدای آن تا قیامت به گوش بشر برسد تا این قیام سرمشقی باشد برای قیام های ظلم ستیزی و عدالتخواهی دنیا باشد.

زمانی که پیامبر از دنیا رفت چنان بلایی برسر دین آوردند که انگار پیامبری نیامده، کتابی به نام قرآن نازل نشده، 23 سال زحمات پیامبر فراموش شده، سخنان پیامبر در میان سخنان به ظاهر حق در باطن باطل فرورفته ، فاصله زیادی میان پیامبر و مردم ایجاد شده، تعالیم و معارف و احکام اسلام دفن شده اند، نقل حدیث و سنت پیامبر حرام و مکروه شده (زمان خلفا) طوری مسیر اسلام از جاده خارج شده بود که راننده ای پرتوان،  تلاش فراوان، برنامه ای عظیم می طلبد که این ماشین دوباره به مسیر اصلی خود بازگردد، به همین دلیل است که امام حسین با تمام زنان و کودکان، نزدیکان و خویشاوندان خود این سفر را آغاز می کند چون باید علی اصغر، علی اکبر، عباس، قاسم، حبیب ابن مظاهر و ... باید شهید شوند، سرهای مقدس شهیدان باید شهر به شهر پیموده شوند، حضرت زینب (س) با کودکان یتیم باید شهر به شهر مورد ظلم و ستم واقع شوند تا بلکه این مردم غفلت زده بیدار شوند، این افکار منحرف را متوجه اصل قضیه کند، تا این دین بعد از 1400 سال بدست مردم این زمان برسد تا بدانند چه شده، چه اتفاق افتاده و تکلیف چیست.

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

مبارزه با استکبار جهانی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سیزده آبان روز جهانی مبارزه با استکبار است . این روز را مغتنم شمردم تا درباره استکباره جهانی برای شما صحیت کنم . استکباری که جهان را به گند کشیده،که از بوی تعفن آن همه می رنجند.دولت آمریکا یکی از این مستکبران است که با لوای آزادی، دست به استثمار و اشغالگری زده و می زند. برای رسیدن به مناقع خود از هر وسیله ای استفاده می کند. و هر چیزی که مانع از رسیدن به آن منافع می شود از میان با بی رحمی تمام برمی دارد. خدا لعنت کند بر این قوم که عامل بدبختی در جهان این قوم هستند، آمریکا، انگلیس و امثال این گونه کشور ها.

آمریکا، که یکی از این مستکبرین است با سردادن «آزادی» همه ی آزاد مردان و آزاد منشان را آزار می دهد. با سر دادن شعار آزادی به عراق و افغانستان و.... حمله می کند و مردمانم بی گناه این کشورها را می کشد منابع نفتی و معدنی این کشور ها را غارت می کند به آن ها ظلم می کند در حالی که خود از آزادی حرف می زند. کدام آزادی؟ آزادی امریکایی؟ آزادی غربی؟ آزادی که آن ها از آن حرف می زند  آزادی نیست ذلت است. به جزء ذلت و خواری، آزادی آنها چیزی عاید مردم جهان نمی کند. آزادی آنها به معنی این است که ای مردم شما به شهوت رانی خود مشغول باشید ما هم به غارت گری و تجاوز به ممالکتان  در حالی که شما نمی توانید بگوید که بالای چشمتان ابروست.

این است مسلک و منش آمریکا و امثال اینگونه کشور ها. روز مبارزه با استکبار جهانی بهانه ای است که مردم در راهپیمایی ها که به این مناسبت برگزار خواهد شد شرکت کنند و انزجار و تنفر خود را از مستکبران علام بدارند و بگویند دیگر دوران شما به سر رسیده دستتان برای همه رو شده نمی توانید دیگر کشور های آزاد و آزاده را به بهانه های مبارزه با تروریسم و امثال این گونه بهانه های پوچ و توخالی به استثمار در آورده و به غارت و خونخواری  خود ادامه دهید. دیگر دستان رو شده ای ابلهان ای بی خردان و.... .

از آمریکا و همکاران آمریکا گفتن وقت تلف کردن است زیرا همه مردم  می داند که این کشور ها چه جانورهای هستند وقت تلف کردن است. و در آخر از خدا خواستاریم که ظهور مهدی فاطمه را نزدیک گرداند و ما را نیز از سربازان آن حضرت قرار بدهد تا جهان خواران را به سزای اعمالشان برسانیم.

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

دانشکده ای برای تربیت افکار جهانیان

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سپاس خدا را که جهان را دانشکده ای برای تربیت افکار جهانیان قرار داد، و عالم را دانشگاهی ساخت که شاگردان انسانی در میان این دانشگاه در فنون مختلف تکامل انسانی تحصیل کند.

خداوند عالم را دانشگاهی قرار داده که انسان از آن استفاده کند و به وسیله آن به معراج برود. خداوند جهان را دانشکده برای تربیت افکار قرار داده و پیامبران و امامان و انبیاء را معلمان این دانشکده و معلم، معلمان نیز خداوند است. اوست که سرچشمه تمام علوم و ... است. اوست که این معلمان را تربیت می کند و به میان انسان ها فرستاده است. خداوند به انسان برتری خاص داده است که به دیگر موجودات خود نداده  وآن هم قدرت اختیار است قدرت عقل و تعقل و فکر کردن است. آری این است که انسان را از دیگر موجودات تمایز می کند. خداوند در عالم تکوین به انسان این قدرت را داده است. خداوند انسان را آزاد آفریده است که اگر انسان به این آزادی پشت ببند انسان را به فلاکت می رساند برای اینکه این آزادی تمایل به لذت ها دارد و لذت های این دنیا چیزی جزء سراب نیست برای همین است که خداوند برای تربیت انسان جهان را دانشگاه و معلمان این دانشگاه را خود تربیت کرده که انسان را از این فلاکت نجات داده و به درجه عالی  انسانی برساند.

خداوند به انسان عقل داده تا در نشانه های خداوند در روی زمین استفاده کرده و به او برسد او را در حد علا عبادت کنند و همیشه در فکر او باشند.چنانچه خداوند در قرآن کریم می فرمایند:« و لقد کرمنا  بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا »

فرزند آدم را گرامی داشتیم و از همه روزی های مختلف فکری و مغزی و بدنی به آن ها ارزانی داشتیم و آنها را بر هوا و دریا مسلط کردیم و جو و زمین و  دریا را در اختیار قرار دادیم.

خداوند این همه نعمت به ما عطا کرده که ما متذکر شویم و از این دانشکده درس بگریم و به سر منزل عشق برسیم. و در آیه دیگر می فرمایند:« انا عرضنا الامانة السموات و الاعرض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفق منها  فحمله الانسان انه کان ظلوما و جهولا»

در این آیه خداوند می گوید ما می خواستیم امانتی به کوه ها و دریا ها و آسمانها بدهیم که آنها قبول نکردند ولی انسان این امانت را پذیرفت و او قدرت این کا را داشت. مفسرین به این آیه توجه زیادی دارند و می گویند که این امانت هما قدرت اختیار و اراده انسان است . ببینید آسمانها و دریا ها و کوه ها این امانت را قبول نکرده اند ولی انسان پذیرفته زیرا قدرت این کا را دارد پس بیاید ما هم خود را دست کم نگیریم فقط یک اراده محکم می خواهد که در این دانشکاه انسان ساز فارغ التحصیل شویم یک اراده محکم و قوی! ما می توانیم اگر تا این زمان هم گناه و معصیت به در گاه خدا کرده ایم دیر نیست بر گردیم و از این دانشگاه بهره جویم و فارغ التحصیل شویم. دیر نیست! و در آخر هم می خواهم یک کتاب ارزنده برا ی شما معرفی کنم که شاید تا به حال به گوشتان نخورده است کتاب «اخلاق اسلامی» آیت الله مشکینی که از بیانات ایشان در جمع پاسداران در زمان جنگ تحمیلی نوشته شده است که واقعا ارزش یک بار خواندن را دارد و در آخر معذرت می خواهم که مطالب را به صورت پراکنده و درهم و برهم نوشته ام.

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

اقبال دنیا

بسم رب الشهدا و الصدیقین

امام علی علیه السلام در نهج البلاغه در بخش حکمت و در حکمت شماره 8 چنینن می فرماید: هرگاه دنیا به گروهی رو آورد، نیکوییهای دیگران به ایشان به عاریه(نسبت) می دهند و هرگاه از آن ها پشت گرداند نیکوییشان از آنان سلب می کند.

از دیگاه دنیا  دوستان، اقبال دنیا عبارت است از روی آوردن مال، مقام، منزلت و محاسن ظاهری دنیا است. پس هر وقت کسی سیاستمدار خوبی باشدویا دارای اش زیاد باشد و در فنون و هنری تخصص یابد و به مدارج علمی و عملی خوبی برسد دنیا به او روی آورده است.

عاریه گرفتن محاسن دیگران به معنی بر شمردن برخی صفات برای کسی است که اوآن صفات را ندارد و لایق تحسین دیگران نیست؛ ویا ممکن است این عبارت به معنای خوب دیدن صفات و رفتار دیگران به سبب زدن عینک خوب بینی باشدمثلا گاهی مردم کسی را که اسراف و تبذیر می کند اهل جود و کرم می پندارند شخص گستاخ و بی پروا را شجاع می داند و حتی نادان را عالم و بی حیا را عفیف می نامند.

از نمونه های امروزی، آمریکا و دنیای غرب است که ثروت و قدرت ، مردمانشان را خوب و با فرهنگ و ممالکشان را بهشت برآورده شدن آرزو ها جلوه داده اند.

سلب محاسن، به معنی گرفتن محاسن و خوبی های آدم است یعنی در صورت پشت کردن دنیا به انسان خوبی هایش را هم به چشم بد می بینند و یا اصلا نمی بینند. اگر خوش رو و گشاده رو باشد آن را از سبکی وی می دانند  و خوش خلقی اش را به دیوانگی و زهدش را به ریا نسبت می دهند.

می گویند هارون الرشید زمانی که جعفر بن یحیی برمکی علاقه وافری داشت قسم می خورد که وی فصیح ترین، شجاع ترین، خوش خط ترین، سیاستمدار ترین، زیباترین و پاک دامنترین مردم است. در حالی که مثلا جعفر از زیبای ظاهر بر خوردار نبود. آنقدر هارون او را بالا برد که کسی نمی توانست سخن او را رد کند اما وقتی نظرش در مورد یحیی عوض شد محاسن واقعی او نظیر زیرکی و کرمش را نیز انکار کرد.

چو دنیا رو کند با کس دهد خوبیش از هر کس

چو برگردد برد زیبایی و سازد ورا چون خس

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

جانانه به آرزوهایشان رسیدند!

بسم رب الشهدا و الصدیقین

جانم، پدر و مادرم فدای شما.

آری آنانان که جانانه جان دادند!

جانانه به معبود رسیدند!

جانانه به آرزوهایشان رسیدند!

ولی ما مانده ایم بار از گناه بر دوش ما!

خدایا تو را قسم می دهم به خون پاک شهدای ما را به راه راست هدایت کن و بر تمام گنا هان ما قلم عف جاری بفرما.

بله دیروز بود که در مدرسه در زنگ استراحت یکی از دوستان گوشی خود را در آورد و گفت بچه ها بیاد عکس های جدید دارم. و همه ما گرد او جمع شدیم و عکس خوانندگان از خدا بی خبر که همیشه در صددا که خون شهیدان را به سخره وبازی بگیرند، نشان داد و یکی از بچه گفت  نه آن را من دارم قدیمی است. بعد از آن من به بچه ها گفتم بچه من هم چند تا عکس زیبا و جذابی دارم، گوشی رو از جبیم در آوردم و عکس یکی از شهدای محله یمان به نام شهید محرم زارعی را نشان دادم به من خندیدند و فوشی هم دادند و گفتم شما را به خدا خون این شهیدان را پایمال نکنید باز هم خندیدند. من از آن ها انتظار بیش از این را نداشتم ولی به شما هم سن و سالان خودم به بچه حزب الله  به بسیجی ها این حرف را گوش زد می کنم، شما را به خدا شهیدان را به خاک نسپارید به یاد بسپارید تا یاد آن ها همیشه زنده باشد . زنده بودن یاد شهدا در دل ما برکات بسیاری دارد. از جمله آن می توان گفت: در دل ما همیشه از خدا خوفی خواهد بود که ای خدا جوانانی که دسته گل بودند و از دست ما رفتند و این انقلاب را برای ما گذاشتند و خو دشان به ملکوت علی پیوستند، و ما هم آمدهایم آن ها را مسخره می کنیم.

خدایا از تقصیرات ما درگذر که خود رئوف ومهربانی.

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین