حقيقت يعنی چه ؟
حقيقت به اصطلاح عرف ، معانی مخصوصی میدهد كه در اينجا منظور نيست . اينجا منظور بيان مفهوم فلسفی آن است . فهميدن تعريف حقيقت به اصطلاح فلسفه آسان است زيرا در اصطلاحات فلسفی معمولا حقيقت همرديف " صدق " يا " صحيح " است و به آن قضيه ذهنی گفته میشود كه با واقع مطابقت نكند ، اما " خطا " يا " كذب " يا " غلط " به آن قضيه ذهنی گفته میشود كه با واقع مطابقت نكند ، مثلا اعتقاد به اينكه " چهار مساوی است با دو ضرب در دو " يا اعتقاد به اينكه " زمين گرد خورشيد میچرخد " حقيقت و صدق و صحيح است و اما اعتقاد به اينكه " دو ضرب در دو مساوی است با سه " يا اعتقاد به اينكه " خورشيد گرد زمين میچرخد " خطا و كذب و غلط است . پس " حقيقت " وصف ادراكات است از لحاظ مطابقت با واقع و نفس الامر . در اصطلاحات جديد معمولا به خود واقع و نفس الامر " واقعيت " اطلاق میشود نه حقيقت ، و ما نيز از همين اصطلاح پيروی میكنيم و لهذا هر وقت" واقعيت " بگوييم منظور ما خود واقع و نفس الامر است و هر وقت " حقيقت " بگوييم منظور آن ادراكی است كه با واقع مطابقت دارد . فلاسفه از دورههای قديم ، حقيقت يا صدق يا صحيح را به همين معنا كه گفته شد تعريف و تفسير كردهاند يعنی هر وقت میگفتند فلان مطلب حقيقت است يا صحيحی است يا صدق است يعنی با واقع مطابق است و اگر میگفتند خطا يا كذب يا غلط است يعنی با واقع مطابقت ندارد . در منطق و فلسفه قديم تحت عنوان " مناط صدق و كذب قضايا " مبحثی را طرح میكردند كه روی همين اساس بحث مینمود . ولی بعضی از دانشمندان جديد در اثر اشكالاتی كه بيان اشكالات در ضمن نقل كلمات خود آنها خواهد آمد بنابراين تعريف وارد میآمده و آن اشكالات به عقيده آنها لا ينحل بوده مناط صدق و حقيقی بودن قضايا را چيزهای ديگری غير از مطابقت با واقع بيان نموده و حقيقت را به نحوهایديگری تعريف كردهاند و به گمان خود به اين وسيله خود را از آن محذورات رهانيدهاند . اينك بيان بعضی از تعريف و تفسيرهايی كه اخيرا بعضی از دانشمندان كردهاند . اگوست كنت دانشمند معروف فرانسوی و مؤسس فلسفه پوزيتيويسم میگويد: حقيقت عبارت است از فكری كه تمام اذهان در يك زمان در آن وفاق داشته باشند .وی توافق تمام اذهان را در يك زمان علامت حقيقت نمیداند بلكه میگويد معنای حقيقت غير از اين نيست . فليسين شاله كه درباره " حقيقت " عقيده اگوست كنت را اختيار كرده ، در فلسفه علمی فصل " ارزش و حدود علم " میگويد : معمولا در تعريف حقيقت ( يا صدق ) میگويند كه آن مطابقت فكر با موضوع خود و يا مطابقت فكر با واقع است ، اما اين تعريف نه بر حقايق رياضی كه موضوع آنها وجود خارجی ندارد درست منطبق میشود و نه بر حقايق نفسانی كه وجود آنها كاملا ذهنی است و نه به حقايق تاريخی كه موضوع آنهابر حسب تعريف از بين رفته است . صادق بودن اين تعريف درباره حقايق تجربی هم خالی از اشكال نيست زيرا برای ذهن ، موضوع خارجی جز يك دسته احساس و صور چيز ديگری نيست " .
تا آنجا كه میگويد : " بر حسب گفته پر مغز اگوست كنت وصف بارز حقيقت اين است كه وفاق تمام افكار را در ذهن فرد و توافق تمام اذهان افراد جامعه انسانی را در يك زمان به حصول میآورد و وحدت معنوی ايجاد میكند " . ويليام جيمز روانشناس و فيلسوف معروف امريكايی و يكی از مؤسسين فلسفه پراگماتيسم " حقيقت " را طور ديگری تعريف میكند ، وی میگويد :
" حقيقت عبارت است از فكری كه در عمل تأثير نيكو دارد " . اين دانشمند جمله " مفيد است " و جمله " حقيقت است " را مرادف يكديگر قرار میدهد ، مفيد بودن در عمل را علامت حقيقت نمیداند بلكه میگويد معنای حقيقت غير از اين نيست .
ويليام جيمز به نقل مرحوم فروغی میگويد : " میگويند حق رونوشت امر واقع است ، يعنی قولی كه مطابق با واقع باشد حق است . بسيار خوب ، اما واقع چيست كه مطابقت با او قول حق باشد ؟ آيا امری ثابت و لا يتغير است ؟ نه ، زيرا عالم متغير است و هيچ امری در او ثابت نيست . پس بهتر اين است كه بگوييم قول حق آن است كه بر آنچه فعلا هست تأثير نيكو دارد ، پس قول چون نتيجه صحيح دارد حق است نه آنكه چون حق است نتيجهاش صحيح است " .
گروهی میگويند :
" حقيقت يعنی فكری كه تجربه آن را تأييد كرده است " .
اين گروه نيز انطباق فكر با تجربه و نتيجه عملی دادن را علامت حقيقت نمیدانند بلكه میگويند معنای حقيقت غير از اين نيست . گروهی ديگر میگويند : " حقيقت يعنی فكری كه در اثر مقابله و مواجهه حواس با ماده خارجی پيدا میشود ، پس اگر فرض كنيم دو نفر در اثر مواجهه و مقابله با يك واقعيت دو نوع ادراك كنند يعنی اعصابشان دو گونه متأثر شود هر دو حقيقت است ، مثلا اگر يك نفر يك رنگ را سبز و شخص ديگر همان رنگ را سرخ ديد هر دو حقيقت است زيرا هر دو كيفيت در اثر تماس حواس با خارج پيدا شده است " .
برخی میگويند : " حقيقت يعنی آن چيزی كه پذيرفتن او برای ذهن سهلتر و آسانتر باشد ، مثلا اينكه میگوييم " وجود داشتن جهان خارج حقيقت است " يعنی پذيرفتن آن برای ذهن سهلتر و آسانتر است و غير از اين معنايی ندارد " . ,حقيقت را طورهای ديگری هم تفسير كردهاند ، مثل آنكه : حقيقت يعنی آن فكری كه ذهن با اسلوب علمی به سوی او هدايت شده باشد " . پر واضح است كه همه اين تعريفها و تفسيرها به منزله سپر انداختن در بر ابر اشكالات ايده آليستها و سوفسطائيان و يك سلسله اشكالات ديگر است كه بعضی از آنها را در ضمن گفتار فليسين شاله و ويليام جمس نقل كرديم . نزاع فلسفه و سفسط ه يا رئاليسم و ايدهآليسم نزاع لفظی و اصطلاحی نيست كه ما بتوانيم با تغيير دادن اصطلاح از محذور ايدهآليسم رهائی پيدا كنيم . آيا سوفسطائيان غير از اينكه خاصيت مطابقت با واقع را از ادراكات نفی میكنند حرف ديگری دارند ؟ آيا میتوان مقياس افكار علمی و فلسفی را از اوهام سفسطی توافق همه اذهان در يك زمان و عدم توافق آنها يا مفيد بودن و مفيد نبودن يا مواجهه حس با خارج و عدم مواجهه آن قرار داد ؟ آيا اين نحو اظهار نظرها در تفسير حقيقت مستلزم نفی ارزش معلومات و غوطهور شدن در ايده آليسم يا سپتی سيسم نيست ؟ آشنايان به منطق و فلسفه اسلامی میدانند كه اشكالاتی كه فليسين شاله و ويليام جمس در ضمن گفتار خود به مطابقت افكار با واقع وارد كردند حل شده است و چندان قابل توجه نيست . عليهذا برای يك فيلسوف رئاليست كه از اصول ايده آليستی احتراز دارد و میخواهد با يك روش واقعبينی سلوك نمايد چارهای نيست جز آنكه حقيقت را همانطور كه قدما تفسير كردهاند تفسير كند و " مناط صدق " را همان چيزی بداند كه قدما میدانستند . اين سلسله مقالات كه عهدهدار بيان روش رئاليسم است به هيچيك از معانی و تفسيراتی كه اخيرا برای حقيقت يا صدق نمودهاند و دانسته يا ندانسته به سوی سوفيسم و ايدهآليسم گام برداشتهاند نظری ندارد بلكه همان معنايی را كه قاطبه دانشمندان قديم و بيشتر دانشمندان جديد منظور داشتهاند در نظر گرفته است .
در فلسفه قديم و جديد مباحث زيادی مربوط به " حقيقت " به اين معنی كه تعريف كرديم مطرح میشود و البته ما در اين مقاله نمیتوانيم وارد تمام مباحث مربوط به اين مطلب بشويم ، فقط قسمتی از آن مباحث را بهطور اختصار بيان میكنيم . در اينجا در اين چند مبحث گفتگو خواهيم كرد :
آيا حقيقت فیالجمله وجود دارد يا آنكه تمام ادراكات بشر موهوم و باطل و هيچ در هيچ است ؟
ميزان تشخيص حقيقت از خطا چيست ؟
آيا ممكن است يك چيز هم حقيقت بوده باشد و هم خطا ؟
آيا حقيقت موقت است يا دائمی ؟
آيا حقيقت قابل تحول و تكامل است ؟
چرا حقيقت حاصل از تجربه غير يقينی است ؟
آيا حقيقت ، مطلق است يا نسبی ؟
برگرفته از کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم جلد اول شهید مطهری





امشب که شما اومدی خونمون من می خوام یه رازو به شما بگم. من و بابام چند روز قبل یه قول مردونه به هم دادیم. اون شبی که بابام می خواست بره مسافرت یواشکی در گوشم گفت من و تو مثل دو تا مرد باید با هم صحبت کنیم و قول هایی به هم بدیم و هیچ کسی هم از اون با خبر نشه. من هم به اون قول مردونه دادم و حتی به مامانم هم نگفتم.
«.... اکنون مدنیت بشری شاهد ان است که کشوری با نظام ولایت فقیه – یعنی حاکمیت دین و تقوا- ادارذه می شود. این برای بشریت که انواع نظام های بشری را آزموده و در هیچ یک درمان اساسی خود را نیافته، آزمایشی مهم و تعیین کننده است. همه ما باید به یاد داشته باشیم که اگر این نظام مقدس بتواند جسم و جان انسان های تحت قدرت خود را به آرامش و آسایش برساند، فقر و جهل و بی ایمانی و تبعیض و بی عدالتی را ریشه کن کند و در صحنه ای جهانی، با این درد های مزمن بشر به مبارزه برخیزد،بزرگترین خدمت را به تاریخ انسانیت عرضه کرده و راهی تازه بر روی آن ها گشوده است.

