تدبیر الهی
بسم رب الشهدا و الصدیقین
قضا و قدر الهی چنین نیست که تدبیر بشر مانع آن باشد. اگر خدا بخواهد کاری انجام گیرد، ولی اراده همه ی مخلوقات بر خلاف آن باشد کسی را توان این نیست که قدمی در جهت خواست خود بردارد . این بدان جهت است که مقدرات خداوند بر تدبیرات بشر سیطره دارد. پس اگر مقدرات و تدابیر هم جهت باشند، آن کار به انجام می رسد وگر نه آنچه خدا خواسته آن می شود، نه آنچه که بشر تدبیر کرده است. گاه کسی مسیر یا ملی را با کمترین احتمال ضرر و خطر پیش بینی می کندو برای آن با کمال دقت نقشه می کشد، اما آن عمل مرگ را به ارمغانش می آورد در حالی که اراده خدا هم مرگ بوده و او خود به تدبیر خویش به سویش حرک نمود.
نتیجه: اگر تمام مقدراتب ه دست خداست دلهره در کار ها برای چه؟ اگر راه را بادقت و فکر انتخاب کرده ایم، بقیه آن را باید به دست خدا سپرد ولی توکل به خدا و طلب خیر از او را هم نباید فراموش کرد.در حوادث و مقدرات خداوند نباید یکدیگر را مقصر بدانیم؛ مثلا بگویم تو چنین و چنان کردی و یا اگر تو این کا را نمی کردی این گونه نمی شد. از آن نمونه این است که گاهی گفته می شود اگر فلانی ماشین نمی خرید و یا به مسافرت نمی رفت الان زنده بود و یا دست و پایش نمی شکست!! البته گاهی اعمال خود انسان، نتایج نا مطلوبی دارد؛ مثل آنکه شخصی بدونه تامل، دقت، توکل و طلب خیر از خدا آن عمل را انجام داده باشد.
نکته: خداوند به پیامبرش فرمود:« و هرگز در مورد کاری نگو: من فردا آن را انجام می دهم، مگر اینکه(بگویی اگر) خدا بخواهد». خداون در این آیه توحید در افعال و اراده را به ما می آموزد و دستور می دهد که کسی نباید در امور مختلف ، ادعای استقلال در عمل و بی نیازی از مشیت خدا و اذن او نماید.پس هر کاری که در عالم صورت می پذیرد، تحت توجه خدا و به ارارده اوست که«لا حول و لا قوه الا بالله». در دستگاه حکومت الهی برای بنده سزاوار نیست که بگوید: من خواستم و شد چرا که این گونه نیست بلکه همان چیزی را هم که اراده نموده ایم و انجام می شود، با اراده خدا بوده و اگر او می خواست، نمی توانستیم برای انجام دادن آن حتی قدم از قدم برداریم. عرفا از این مفهوم به«فنای در خدا شدن» می نمایند؛ یعنی همه کار ها را و همه چیز ها را از او دیدن.
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین