دعا نیاز معنوی و مادی انسان
بسم رب الشهدا و الصدیقین
دعا، نیاز مادی، دنیوی، و معنوی انسان است. یک نوع دعا هم وجود دارد که اگر انسان ها آن را از خداوند بخواهند هم مستجاب است و خداوند با او همراه می شود. آن دعا خواستن صراط مستقیم است. صراط مستقیمی که علی در آن بود و هنگام ضربت خوردنش گفت: فزت و رب الکعبه.
صراط مستقیمی که امام حسین در آن بود که هنگام شهادت گقت: خدایا راضیم به قضای تو.
این دعا، دعایی است که خداوند در دل تو(انسان) قرار داده است مانند حضرت موسی که دعای به درگاه خداوند کرد(دعایی که هنگام رفتن به سوی فرعون کرد، الهی سینه ام را بگشای....) و خداوند جواب او را داد. انبیاء و اولیا و ملائکه چیزی می خواهند که خداوند آن را می خواهد که اهمیت دعا هم در این جا است. که ما چیز را از خداوند می خواهیم خواسته خدا هم باشد در این صورت است که دعا های ما صد در صد مستجاب است. لازم به ذکر است، دعا به معنی صحبت کردن با خداست و فرقی هم نمی کند که با خداوند چگونه صحبت کنیم با صدایی بلند با صدای آرام گریه کنان و... .
فلسفه دعا آشنایی با خداست نه چیز دیگر مبنایی اصلی علم و معرفت دعا است.
شب زمان خلوت کردن با خداست. که تمام درها بسته است الا درب خداوند. خداونی که منتظر است تا عبد صالح او با او صحبت کند و او سخنان او را بشنود و او را اجابت کند.
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین
سلام بر شهدای راه الله

تاریخ تولد: 1346
تاریخ شهادت: 5/12/1362
محل شهادت: جزیزه مجنون عملیات خیبر
زیارتگاه: گلزارشهدای وادی رحمت تبریز
سلام بر حضرت ولی عصر(عج)و نائب برحقش رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی و سلام بر مبارزین عرصه حق بر علیه کفار جهانی و سلام بر شهدای راه الله. سپاس بی کران خدایی را که جهان را آفرید و حمد سپاس خدایی راکه بنده اویم.سپاس خدایی را که رو ح الله را حفظ کرد تا بدین ترتیب ادامه دهنده راه حسین ابن علی(ع) باشد. و سپاس پرودگاری را که شهدات در راه او را بالاترین افتخار دانستم. ای خدای مهربان! تو خود می دانی که برای چه این راه را انتخاب کردم و در این راه از هیچ کوشش دست بر نخواهم داشت.تو آگاهی من با شناخت و آگاهی و با رهنمود امام امت به میدان نبرد حق علیه باطل شتافتم و به خاطر تحکیم دین محمد(ص) و تداوم انقلاب اسلامی به جهاد در راه تو روانه شدم تا پرچم اسلام به بلند ترین قله جهان افراشته شود اگر چه به قیمت ریخته شدن خونم تمتم شود.
امت حزب الله و پدران و مادرانو خواهران و برادران عزیز! شما باید ادامه دهندگان راستین راه شهیدان باشید. و فقط به این فکر کنید که این دنیا فانی شدنی است و جهان باقی که پایانی بر آن نیست ، در پیش روی شما است. پس چه بهتر است که چند روزی در این دنیا رنج های را به خاطر خدا بیشتر کشیده تا در آخرت روی سفیدپیش خدایتان بروید و این امر، جزء با پشتیبانی از ولایت فقیه میسر نیست که اگر می خواهید روی سفید پیش خدایتان بروید باید دین او را یاری کنید.و برای آنکه دین حق را یاری کرده باشید باید از ولایت فقیه اطاعت کنیدکه بنا به فرموده امام امت ولایت استمرار حرکت انبیا است.اما سخن دیگر دارم و آن این که شرق و غرب را دشمن خود بدانیدکه آن ها دشمن خداف رسول خدا و دین خدایند.راه نفوذ را بر ایادی داخلی ببندید. با شدت هرچه تمام تربا منافقان- که به فرموده امام ، بدتر از کفار هستند- مقابله کنید که در این صورت اسلام را یاری نموده اید. و اما سخنی دارم با پدر، مادر، برادران، و خواهران عزیزم: ای پدر و ای مادر گرامی! می دانم که خیلی برای بزرگ کردن من زحمت کشیده اید. شب ها بیدار مانده اید. روزها از من مواظبت کرده اید. ولی به حر حال امید وارم که مرا ببخشید. حلالم کنید. از شنیدن خبر شهادت من ناراحت نباشید که شهادت منتهی آرزوی من ب.ود. افتخار کنید که در ردیف خانواده شهدا که به فرموده امام این ها چشم چراغ ملتند، قرار گرفتید.
و اما شما خواهران و برادرانم!امید آن دارم که شمکا هم مرا حلال کنید. شما هم افتخار کنید که باز مانده یک شهید اسلام و انقلاب اسلامی شدید. سعی کنید همیشه در هر کاری که باعث تقو یت اسلام می شود پیش قدم شده ادامه دهنده راه شهدا باشید.
و اما در آخر با دیگر گواهی می دهم که خدای متعال یکتا است و شریکی بر او نیست. محمد(ص) آخرین فرستاده خداوند می باشد و خداوند متعال قادر، عادل دانا است.
الهی!!تو را قسم می دهم به پهلوی شکسته خانم زهرا سلام الله در این حمله، شهادت را با پیروزی نهایی نصیب بگردان.
محمد احمدیان
مرضی به نام تصوف
بسم رب الشهدا و الصدیقین
در حدود اوايل قرن دوم هجری ، دستهای در ميان مسلمين به وجود آمدند كه خود را زاهد و صوفی میناميدند . اين دسته روش خاصی در زندگی داشتند و ديگران را هم به همان روش دعوت میكردند . و چنين وانمود میكردند كه راه دين هم همين است . مدعی بودند كه از نعمتهای دنيا بايد دوری جست ، آدم مؤمن نبايد جامه خوب بپوشد ، يا غذای مطبوع بخورد ، يا در مسكن عالی بنشيند . اينها ديگران را كه میديدند ، احيانا اين مواهب را مورد استفاده قرار میدهند ، سخت تحقير و ملامت میكردند . و آنان را اهل دنيا و دور از خدا میخواندند . ايراد سفيان بر امام صادق روی همين طرز تفكر بود . اين روش و مسلك در جهان سابقه داشت . در يونان و در هند ، بلكه در همه جای دنيا اين مسلك كم و بيش وجود داشته ، در ميان مسلمين هم پيدا شد و به آن رنگ دينی دادند . اين روش و اين مسلك در نسلهای بعد ادامه يافت و نفوذ عجيبی پيدا كرد ، و میتوان گفت مكتب مخصوصی در ميان مسلمين به وجود آمد ، كه اثر مستقيمش محترم نشمردن اصول زندگی و لا قيدی در كارها بود ، و ثمرهاش انحطاط و تأخر كشورهای اسلامی شد . نفوذ اين مكتب و اين فلسفه ، تنها در ميان طبقاتی كه رسما به نام صوفی ناميده شدهاند نبوده ، شيوع اين طرز تفكر مخصوص - به نام زهد و تقوی و ترك دنيا - در ميان ساير طبقات و گروههای مذهبی اسلامی ، كه احيانا خود را ضد صوفی قلمداد كرده و میكنند كمتر از صوفيه نبوده است . و هم میتوان گفت تمام كسانی كه صوفی ناميده شدهاند ، دارای اين طرز تفكر نبودهاند . شك نيست كه اين طرز تفكر را بايد يك نوع بيماری اجتماعی تلقی كرد ، يك بيماری خطرناك كه موجب فلج روحی اجتماع میگردد . و بايد بااين بيماری مبارزه كرد ، و اين طرز تفكر را از بين برد . متأسفانه مبارزههايی كه به اين نام شده و میشود ، هيچ يك مبارزه با اين بيماری يعنی با اين طرز تفكر نيست . مبارزه با اسماء و الفاظ و افراد و اشخاص است ، و احيانا مبارزه برای ربودن مناسب دنيوی و بسا هست كه مبارزه كنندگان با تصوف ، خودشان به آن بيماری بيشتر مبتلا هستند و عامل شيوع آن بيماری میباشند . يا آنكه به علت جهل و قصور درك مبارزه كنندگان ، يك سلسله افكار عالی و لطيف كه شاهكار انسانيت است و دست كمتر كسی به آنها میرسد ، مورد حمله قرار میگيرد .مبارزه با تصوف بايد به صورت مبارزه با آن بيماری و آن طرز تفكر باشد ، بايد با آن مبارزه شود ، در هر جاكه باشد و از طرف هر جمعيت كه ابراز شود ، به هر نام كه خوانده شود .
شعری از مرحوم استاد شهریار
نئجه کئچدی عمرون ؟
بیر اوشاقلیقدا خوش اولدوم، اودایئر گوی قاچاراق
قوش کیمی داغلاراوچوب،یئل کیمی باغلار کئچدی
صونرا، بیر قاطار آلتیندا قالیب، اوستومدن
دئیه بیلمم نه قدر سئل کیمی، داغلار کئچدی
اوره گیمدن خبر آلسان:«نئجه کئچدی عمرون؟»
گوز یاشیملا یازاجاق:« من گونوم آغلار کئچدی»