بسم رب الشهدا و الصدیقین

اخلاص در شهید حسن شفیع زاده موج می زد، او به هیچ عنوان حاضر نبود مجاهدات خود را با مسائل دنیوی آلوده کند.

سال 1364، حقوق او ماهیانه پنج هزار تومان بود که بیشتر آن را هم برای جنگ و درماغموریت ها خرج می کرد وقتی به او گفتند که با قرارگاه هماهنگ شده و قرار است حقوقش افزایش یابد ، به شدت مخالفت کرد و گفت:«کی به شما گفته حقوق منو زیاد کنین؟ اصلا حرف شو هم نزنین.» خیلی ها باور نمی کردند که فرمانده توپخانه ی سپاه تنها ماهی پنج هزار تومان حقوق می گیرد. یک بار که قرار بود در جلسه ای از فرماندهان یگان مختلف تقدیر شده و هدایایی داده شود، به شفیع زاده هم یک دستگاه تلویزیون هدیه دادند. او به هیچ عنوان زیر بار این هدیه نرفت و تلویزیون را که پشت ماشین گذاشته بود روی زمین گذاشت.

مسئول تدارکا که از عدم قبول هدیه توسط او کمی ناراحت شده بود از او پرسید:« این هدیه ای  که به همه می دن چرا نمی خوای انو قبول کنی؟ با این کار چی را می خوای ثابت کنی؟» شفیع زاده جواب داد:«ناخالص بودن عمل، نقطه شروع داره. حس کردم ممکنه این عمل نقطه شروعی در ناخالصی زندگی ام باشه. می خوام ذره ای ناخالصی توی عمل نباشه من با گس دیگه معامله کردم و هدیه ام را از او می خواهم.» وقتی این را گفت، مسئو تدارکات دیگر حرفی برای گفتن نداشت.