ورع چیست؟

بسم رب الشهدا و الصدیقین

می خواهم چند کلمه ای با دوستان خود درد دل کنم که چرا در میان ما تقوا رنگ وبوی خود را باخته . چرا وقتی کسی از تقوا با ما حرف می زند می گویم اح بابا اینم شروع کرد به نصحیت کردن! اح بابا ها، هستند که روزگار ما رو سیاه می کنند آخرت و دنیای ما رو سیاه می کنند. من هم مثل امام جمعه های نماز جمعه خود شما را به تقوا الهی دعوت میکنم و می خواهم چند کلمه از تقوا که پوسته ورع است برای شما حرف بزنم حرفی که کمتر کسی جرات می کند به ما جوان ها بزند. همان طوری که گفتم ورع مانند یک هندوانه است که پوسته آن تقوا و درون آن خود ورع است.

ورع، دوری جستن از چیزی است که ضرر و خسارت است، چه ضری که در حال حاضر بر جان و مال ما برسد و چه در آینده. به افرادی که این صفت را دارند اصطلاحا محتاط می گویند چرا که در همه کار ها دقت و احتیاط می  کند و در صورت وجود کوچک ترین احتمال ضرر از آن احتراز می جویند..

همانگونه که سپر انسان را از شمشیرها و تیر ها و نابودی حفظ می کند، ورع نیز به انسان امنیت می دهد و از بلاها دور نگه می دارد زیرا آن کس که دائم مراقب و مواظب گفتار و کردار خود است و در معاشرت با دیگران احتیاط را ترک نمی کند چنان که گویی با پای برهنه در صحرای پر از خار راه می رود چنین کسی به گرفتاری های دنیا ، معصیت الهی و عذاب اخروی مبتلا نمی شود و دینش سالم و دنیایش آباد خواهد ماند. این رفتار در اصطلاح عرفا، مراقبه نامیده شده است. من در آخر باز هم خودم و شما را به تقوای الهی دعوت می کنم.

معذرت می خواهم اگر مطلب را نتوانستم برسان ولی این مطلب ناقص را از ما به بزرگوای خودتان قبول کنید.

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

فلسفه وسعت رزق و عوامل افزايش روزي

بسم رب الشهدا و الصدیقین
 رزق بخشش پي در پي و عطاي هميشگي است و هرگونه بهره اي است که خداوند نصيب بندگان خود مي کند؛ دنيوي باشد چون خوراکي ها و يا اخروي مانند رزق شهيدان والامقام که «بل احيا عند ربهم يرزقون»، ظاهري باشد مثل مسکن و يا باطني، پنهان و معنوي مانند عقل، فهم، علم و ايمان. چنانچه در دعاها به اين رزق ارزشمند اشاره هاي فراوان شده است. گاه طلب رزق معنوي همانند حج مي کنيم و مي گوييم: اللهم ارزقني حج بيتک الحرام؛ زماني روزي خود را در توفيق اطاعت و دوري از معصيت مي بينيم و از خداوند مي خواهيم که: اللهم ارزقني توفيق الطاعه و بعد المعصيه؛ و يا برترين مرگ را که چهره اي سرخ اما سيرتي سبز از سعادت داد، طلب مي کنيم و مي گوييم: اللهم ارزقني الشهاده في سبيک. از آنجا که رزق افراد روز به روز استمرار مي يابد، آن را «روزي» گويند. «معاش» واژه ديگري است که گاه به صورت مترادف، همراه با رزق و روزي بيان مي شود، اما معناي حقيقي آن «آذوقه» و يا آنچه با آن زندگي مي کنند، است. خداوند متعال در قرآن رويگردانان از ياد خدا را به «زندگي توام با سختي و تلخي» هشدار مي دهد. همان گونه که نيکوکاران سخت کوش را به «زندگاني رضايتمند» نويد مي دهد. نکته اي که فراتر از نگاه هاي ظاهري ما به جلوه هاي زندگاني وجود دارد، توجه به پديد آورنده تمامي نعمت ها و مواهب است که هر يک در چهره رزق در اختيار ما قرار گرفته است و برخي برتر از بقيه هستند مانند خرد و انديشه، استعداد و قابليت هاي وجودي، دانش و بينش و سلامت و سعادت. چنين باور گرانبهايي بنيان نگرش انسان به جهان هستي است که دستاوردهايي چون شناخت خود، احساس وظيفه سنگين در برابر نعمت هاي الهي، بينش يافتن نسبت به فلسفه نعمت ها در دست افراد، مسئوليت انسان در جامعه خويش و پي ريزي فردايي روشن و بهره وري از رزق هاي مادي و معنوي، خواهد داشت. اين نگاه برابر غرور قاروني است که خود را صاحب اختيار تمامي امکانات دانسته و نوعي حريم و برتربيني براي خود قائل بود، بدون آنکه توجهي به تعهد انساني و مسئوليت الهي خويش کند و هر يک از استعدادها و دارايي ها را وديعه اي بيش نداند که آثار هر يک باقي و تمامي آنان فاني خواهد شد. امير مومنان علي (ع) با توجه به اين نگرش روشنگرانه مي فرمايد: «خداوند متعال روزي همه را تضمين کرده و قوت آنان را معين ساخته است ... هر کس زنده باشد، روزيش بر اوست و هر کس بميرد، بازگشتش به سوي اوست ... روزي ها را مقدر و اندازه گيري کرد، گاهي کم و گاهي زياد و به تنگي و وسعت، به طور عادلانه، تقسيم فرمود تا هر که را بخواهد، به وسعت روزي و يا تنگي آن بيازمايد و با آن «شکر» و «صبر» غني و فقير را مورد آزمايش قرار دهد. سپس روزي وسيع را با فقر و بيچارگي درآميخت و تندرستي را با حوادث دردناک توام نمود. دوران شادي و سرور را با غصه و اندوه مقرون ساخت. سرآمد زندگي را آفريد و آن را گاهي طولاني و گاهي کوتاه قرار داد ...»
اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

دعا نیاز معنوی و مادی انسان

بسم رب الشهدا و الصدیقین

دعا، نیاز مادی، دنیوی، و معنوی انسان است. یک نوع دعا هم وجود دارد که اگر انسان ها آن را از خداوند بخواهند هم مستجاب است و خداوند با او همراه می شود. آن دعا خواستن صراط مستقیم است. صراط مستقیمی که علی در آن بود و هنگام ضربت خوردنش گفت: فزت و رب الکعبه.

صراط مستقیمی که امام حسین در آن بود که هنگام شهادت گقت: خدایا راضیم به قضای تو.

این دعا، دعایی است که خداوند در دل تو(انسان) قرار داده است مانند حضرت موسی که دعای به درگاه خداوند کرد(دعایی که هنگام رفتن به  سوی فرعون کرد، الهی سینه ام را بگشای....) و خداوند جواب او را داد. انبیاء و اولیا و ملائکه چیزی می خواهند که خداوند آن را می خواهد که اهمیت دعا هم در این جا است. که ما چیز را از خداوند می خواهیم خواسته خدا هم باشد در این صورت است که دعا های ما صد در صد  مستجاب است. لازم به ذکر است، دعا به معنی صحبت کردن با خداست و فرقی هم نمی کند که با خداوند چگونه صحبت کنیم با صدایی بلند با صدای آرام گریه کنان و... .

فلسفه دعا آشنایی با  خداست نه چیز دیگر مبنایی اصلی علم و معرفت دعا است.

شب زمان خلوت کردن با خداست. که تمام درها بسته است الا درب خداوند. خداونی که منتظر است تا عبد صالح او با او صحبت کند و او سخنان او را بشنود و او را اجابت کند.

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

سلام بر شهدای راه الله

 

  تاریخ تولد: 1346

  تاریخ شهادت: 5/12/1362

  محل شهادت: جزیزه مجنون عملیات خیبر

  زیارتگاه: گلزارشهدای وادی رحمت تبریز

 

سلام بر حضرت ولی عصر(عج)و نائب برحقش رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی و سلام بر مبارزین عرصه حق بر علیه کفار جهانی و سلام بر شهدای راه الله. سپاس بی کران خدایی را که جهان را آفرید و حمد سپاس خدایی راکه بنده اویم.سپاس خدایی را که رو ح الله را حفظ کرد تا بدین ترتیب ادامه دهنده راه حسین ابن علی(ع) باشد. و سپاس پرودگاری را که شهدات در راه او را بالاترین افتخار دانستم.   ای خدای مهربان! تو خود می دانی که برای چه این راه را انتخاب کردم و در این راه از هیچ کوشش دست بر نخواهم داشت.تو آگاهی من با شناخت و آگاهی و با رهنمود امام امت به میدان نبرد حق علیه باطل شتافتم و به خاطر تحکیم دین محمد(ص) و تداوم انقلاب اسلامی به جهاد در راه تو روانه شدم تا پرچم اسلام به بلند ترین قله جهان افراشته شود اگر چه به قیمت ریخته شدن خونم تمتم شود.

امت حزب الله و پدران و مادرانو خواهران و برادران عزیز! شما باید ادامه دهندگان راستین راه شهیدان باشید. و فقط به این فکر کنید که این دنیا فانی شدنی است و جهان باقی که پایانی بر آن نیست ، در پیش روی شما است. پس چه بهتر است که چند روزی در این دنیا رنج های را به خاطر خدا بیشتر کشیده تا در آخرت روی سفیدپیش خدایتان بروید و این امر، جزء با پشتیبانی از ولایت فقیه میسر نیست که اگر می خواهید روی سفید پیش خدایتان بروید باید دین او را یاری کنید.و برای آنکه دین حق را یاری کرده باشید باید از ولایت فقیه اطاعت کنیدکه بنا به فرموده امام امت ولایت استمرار حرکت انبیا است.اما سخن دیگر دارم و آن این که شرق و غرب را دشمن خود بدانیدکه آن ها دشمن خداف رسول خدا و دین خدایند.راه نفوذ را بر ایادی داخلی ببندید. با شدت هرچه تمام تربا منافقان- که به فرموده امام ، بدتر از کفار هستند- مقابله کنید که در این صورت اسلام را یاری نموده اید. و اما سخنی دارم با پدر، مادر، برادران، و خواهران عزیزم: ای پدر و ای مادر گرامی! می دانم که خیلی برای بزرگ کردن من زحمت کشیده اید. شب ها بیدار مانده اید. روزها از من مواظبت کرده اید. ولی به حر حال امید وارم که مرا ببخشید. حلالم کنید. از شنیدن خبر شهادت من ناراحت نباشید که شهادت منتهی آرزوی من ب.ود. افتخار کنید که در ردیف خانواده شهدا که به فرموده امام این ها چشم چراغ ملتند، قرار گرفتید.

و اما شما خواهران و برادرانم!امید آن دارم که شمکا هم مرا حلال کنید. شما هم افتخار کنید که باز مانده یک شهید اسلام و انقلاب اسلامی شدید. سعی کنید همیشه در هر کاری که باعث تقو یت اسلام می شود پیش قدم شده ادامه دهنده راه شهدا باشید.

و اما در آخر با دیگر گواهی می دهم که خدای متعال یکتا است و شریکی بر او نیست. محمد(ص) آخرین فرستاده خداوند می باشد و خداوند متعال قادر، عادل دانا است.

الهی!!تو را قسم می دهم به پهلوی شکسته خانم زهرا سلام الله در این حمله، شهادت را با پیروزی نهایی نصیب بگردان.

محمد احمدیان

مرضی به نام تصوف

بسم رب الشهدا و الصدیقین

در حدود اوايل قرن دوم هجری ، دسته‏ای در ميان مسلمين به وجود آمدند كه خود را زاهد و صوفی می‏ناميدند . اين دسته روش خاصی در زندگی داشتند و ديگران را هم به همان روش دعوت می‏كردند . و چنين وانمود می‏كردند كه راه‏ دين هم همين است . مدعی بودند كه از نعمتهای دنيا بايد دوری جست ، آدم‏ مؤمن نبايد جامه خوب بپوشد ، يا غذای مطبوع بخورد ، يا در مسكن عالی‏ بنشيند . اينها ديگران را كه می‏ديدند ، احيانا اين مواهب را مورد استفاده قرار می‏دهند ، سخت تحقير و ملامت می‏كردند . و آنان را اهل دنيا و دور از خدا می‏خواندند . ايراد سفيان بر امام صادق روی همين طرز تفكر بود . اين روش و مسلك در جهان سابقه داشت . در يونان و در هند ، بلكه در همه جای دنيا اين مسلك كم و بيش وجود داشته ، در ميان مسلمين هم پيدا شد و به آن رنگ دينی دادند . اين روش و اين مسلك در نسلهای بعد ادامه يافت و نفوذ عجيبی پيدا كرد ، و می‏توان گفت مكتب مخصوصی در ميان مسلمين به وجود آمد ، كه اثر مستقيمش محترم نشمردن اصول زندگی و لا قيدی در كارها بود ، و ثمره‏اش‏ انحطاط و تأخر كشورهای اسلامی شد . نفوذ اين مكتب و اين فلسفه ، تنها در ميان طبقاتی كه رسما به نام صوفی‏ ناميده شده‏اند نبوده ، شيوع اين طرز تفكر مخصوص - به نام زهد و تقوی و ترك دنيا - در ميان ساير طبقات و گروههای مذهبی اسلامی ، كه احيانا خود را ضد صوفی قلمداد كرده و می‏كنند كمتر از صوفيه نبوده است . و هم می‏توان‏ گفت تمام كسانی كه صوفی ناميده شده‏اند ، دارای اين طرز تفكر نبوده‏اند . شك نيست كه اين طرز تفكر را بايد يك نوع بيماری اجتماعی تلقی كرد ، يك بيماری خطرناك كه موجب فلج روحی اجتماع می‏گردد . و بايد بااين‏ بيماری مبارزه كرد ، و اين طرز تفكر را از بين برد . متأسفانه مبارزه‏هايی‏ كه به اين نام شده و می‏شود ، هيچ يك مبارزه با اين بيماری يعنی با اين‏ طرز تفكر نيست . مبارزه با اسماء و الفاظ و افراد و اشخاص است ، و احيانا مبارزه برای ربودن مناسب دنيوی و بسا هست كه مبارزه كنندگان با تصوف ، خودشان به آن بيماری بيشتر مبتلا هستند و عامل شيوع آن بيماری‏ می‏باشند . يا آنكه به علت جهل و قصور درك مبارزه كنندگان ، يك سلسله‏ افكار عالی و لطيف كه شاهكار انسانيت است و دست كمتر كسی به آنها می‏رسد ، مورد حمله قرار می‏گيرد .مبارزه با تصوف بايد به صورت مبارزه با آن بيماری و آن طرز تفكر باشد ، بايد با آن مبارزه‏ شود ، در هر جاكه باشد و از طرف هر جمعيت كه ابراز شود ، به هر نام كه‏ خوانده شود .

شعری از مرحوم استاد شهریار

نئجه کئچدی عمرون ؟

بیر اوشاقلیقدا خوش اولدوم، اودایئر گوی قاچاراق

قوش کیمی داغلاراوچوب،یئل کیمی باغلار کئچدی

صونرا، بیر قاطار آلتیندا قالیب، اوستومدن

دئیه بیلمم نه قدر سئل کیمی، داغلار کئچدی

اوره گیمدن خبر آلسان:«نئجه کئچدی عمرون؟»

گوز یاشیملا یازاجاق:« من گونوم آغلار کئچدی»

یاداشتی درباره فرقه های انحرافی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

امروزه در همه جوامع از جمله جوامع غرب، جوانان جویای معنویت اند. و در این راستا سیاست گذاران غرب در صدد آمده اند تا این خلاء بزرگ را پرکنند. چگونه این را خلا را پر خواهند کرد؟ آنها با به وجود آوردن عرفان های کاذب و فرقه های منحرف مانند: فرقه کابالا، فراماسونری و شیطان پرستی، اوشن و انواع دیگر ی از این گونه فرقه ها که من فقط به تعداد اندک آن اشاره کردم.درصدد آمدن این خلاء بزرگ را پرکنند. هدف اصلی و مهم این فرقه ها این است که جوانان را از رسیدن و پیدا کردن حقیقت دور کرده و افکار شومی که در سر دارند به خورد جوانان دهند. حقیقتی که اگر به آن برسند می توانند مانند شهدای صدر اسلام و شهدای انقلاب و 8 سال دفاع مقدس حماسه ها بیافرینند. آری این  است که کشورهای غرب را می ترساند و‌ آن ها را به وجود آوردن فرقه های انحرافی و ضاله سوق می دهد.

من به چند تا از این فرقه ها اشاره و توضیحی مختصر درباره آن ها می دهم تا برای شما افکار و اندیشه های شوم این فرقه ها مشخص تر شود.

 فرقه کابالا(قابالا- کاپالا): در حقیقت کابالا ها بخش ناآشنا و بسیار سری دین یهود در 500 سال اخیر بشمار می آیندو هم اکنون اصطلاح کابالا، وصف کننده آیین محرمانه دین یهود است. این گروه بسیار فعال، معتقد است که یهود در حدی برجسته است که هم خدا این قوم را برگزیده و هم این قوم با خدا یکی شده است. آنان برای خدا چهره انسانی قائل بوده و پیامبران را تابع نفس می دانند و چنان که در تورات تحریف شده نیز آمده به معاد اعتقاد ندارند(در 5 کتاب تورات یک کلمه از بهشت و جهنم وجود ندارد.)

فراماسونری: فراماسونری یک جریان فکری و  فرقه سیاسی مخفی و بین المللی است که نخبه پروری در جوامع را ، مهم ترین هدف خود قرار داده است. در حققت فراماسونری ریشه در اندیشه یهود دارد.

این فرقه در تلاش است با استفاده قواعد و ضوابط شبه معنوی خود ضمن تاثیر در روح روان افراد تربیت یافته در دخمه ها و مراکز سری و پنهان آن ها به عنوان رهبران جامعه معرفی نماید.

شیطان پرستی: مهمترین نماد شیطان پرستی مدرن تحت تاثیر اندیشه ی سر فرانسیس داشورد بریتانیایی در قرن 19 است که با تاسیس باشگاه آتش در لندن آعاز این گرایشات در تفکر آنتوان شزاندر لاوی با تدوین انجیل شیطانی و ساخت کلیسای شیطان ( در شهر سانفرانسیسکو ایالات محتده آمریکا در دهه 1960میلادی) و تحت حمایت برخی کانون های قدرت به اوج رسید. اساس اندیشه این فرقه مبارزه منفی با اندیشه دین ستیزی و اسلام ستیزی و مسیحیت ستیزی است.

شیطانپرستی از طریق مصرف انواع جدید مواد مخدر صنعتی و همراهی موسیقی های مهیج و افراطی همچون بلک متال و هوی متال وارد ایران شده است. یکی از مشهورترین خواننده این نوع موسیقی مرلین منسون که لقب کشیش اعظم کلیسای شیطانی در آمریکا را دارد. سرود های او جملاتی همچون؛ کشتن والدین، خوردن خون، تجاوز به محارم، توهین به ادیان توحیدی و کتاب آسمانی است.

و در آخر از شما دوستان عزیز خواهشمندیم که مطالعه را از یاد نبرده و همیشه و در هر حال به مطالعه پرداخته و سطح آگاهی خود را بالا ببرید زیرا اکثر این افرادی که به این نوع فرقه ها و عرفان های دروغین وارد می شوند از روی نادانی و ناآگاهی از عواقب آن است.

السلام علیکم و رحمته

حسرت خوردن به مال دنیا

بسم رب الشهدا و الصدیقین

پیامبر اکرم (ص): من از دوکس در میان امتم می ترسم : 1:کسانی که تابع نفس شان باشد 2: کسانی خواهان دنیا باشد و به از دست دادن مال دنیا حسرت خورد.

هرکسی در هر منسب و مقامی باشد ویا ثروت و مال و فرزندی داشته باشد در آخر باید جواب گوی کرده ها و داشته های خویش باشد. هر کاری که ما انجام می دهیم تبعاتی دارد که در آخر قغه ما را خواهد گرفت. اگر مال و ثروتی جمع کرده یم لذت آن را وراث و ذلت آن را ما خواهیم کشید. امام علی(ع) در نهج البلاغه در خطبه 109می فرمایید: به آن چیزی که از شما فوت شده نگران نباشید زیرا دنیا را از دست داده اید ، اگر حسرت آن را بخورید ملعون خواهی بود. اگر انسان خدا را از دست دهد در هر دو عالم بازنده است. امام علی(ع) مردی که در عالم یکی بوده وهست و همتایی نخواهد داشت که آقای جرج جرداق اشتباه بزرگی انجام می دهید که در کتاب خود می گوید: ای کاش عالم هر صد سال یک بار، یک علی بوجود آورد. نه اینگونه نیست امام علی آن مردی که به هر دو عالم نه گفت، گفت خدایا نه به بهشت طمع دارم و نه از جهنمت می ترسم من فقط تو را می خواهم، لقاء تو. نمی توان مانند علی به دنیا نه گفت ولی می توان رهرو راه آن بود و در کارهای خود دقت کرد. و کسانی که تابع نفسشان هستند. کسانی که تابع نفسشان هستند و تمام کار های خود را به نفششان واگذاشته اند و نفس به هر طرف که می خواهد می کشد در هر دو عالم بازنده اند زیرا لذت در این دنیا نیست لذت های این دنیا لهو و لعب است و ارزشی ندارد. لذت در عالم آخرت است که کارنامه اعمالت در دست راست و هم ردیف شهدا باشی، چه لذتی دارد. اگر این یاداشت عیب و ایرادی داشت که داردُ با تمام جان آماده پذیرش آن از تمامی دوستان هستم. که ما در این امر با نظرات سازنده ای خود یاری کنند.

السلام علیکم و رحمته الله  

راه رسیدن به خدا

بسم رب الشهدا و الصدیقین

آری جوانان پاک و معصومی بودند که توانستن به خدا برسند، آری حتما اینگونه بود. هفته دقاع مقدس دفاعی که  برای دشمنان دین و خدا گران تمام شد. جوانانی که دسته ی گلی بودند در دامان اسلام و دین وخدا و معرفت و عشق و علاقه پرورش یافته و با خون خود  دین اسلام را آبیاری کردند. من از خودمان گله دارم که چرا ما اینگونه خون پاک و مطهر این شهیدان را پایمال میکنیم آنهای که شب عملیات عکس بچه تازه متولد شده اش را پاره می کند تا محبت آن بچه در دل او نباشد که شاید او را از رفتن به خط مقدم باز دارد و یا مانند شهید باکری که از شدت بی خوابی از ترک موتور به زمین می افتد و یا مانند شفیع زاده و مانند خیلی که اگر فقط اسمشان را بیاوریم در این صفحه ای کوچک جا نمی گیرد. بله این گونه انسانهای پاک و از جان گذشته ای داشتیم و داریم که با خون و قلم و علم خود می کوشد تا دین و اسلام و مملکت اش را حفظ و از آن پاسداری کند. ولی کسانی هستند که نمی خواهند از دین و اسلام در ما جوانان ایران زمین چیزی وجود داشته باشد و شبانه روزی در تلاش اند که بنیان و ریشه دین و خدا را از دل ما برکند و به جای آن شهوت پرستی و اباحی گری و... در دل ما جای دهند. عزیزان من برای رسیدن ایران به این مرحله از رشد وبالندگی  زحمته کشیده شده و خون های پاکب به ناحق ریخته شده است ،فهمیده ها داده است که امام خمینی می گوید که رهبر ما آن طفل 15 ساله بود. آری اینگونه است که ما  هم با بی بصیرتی خود خون این عزیزان را پایمال می کنیم با بی بصیرتی خود. عزیزان من می خواهم به شما یک توصیه دوستانه داشته باشم و آن هم این است که حرف های ولی امر مسلمین آیت الله خامنه(دامت برکاته) را برای خود شاخص قرارداده و طبق آن شاخص عمل کنیم شاید ما هم مثل شهیدان رستگار شدیم و در آخر نثار روح شهدا و امام شهدا حمد و سوره قرائت بکنیم.

 والسلام علیکم و رحمته الله

تفاوت زندگی انسان با سایر موجودات

توانایی نطق بشر بدیهی ترین تفاوت انسان با سایر موجودات:

اهمیت هر چیزی را می توان از جنبه های مختلفی بحث کرد. یکی از راههای کشف اهمیت یک مطلب این است که آن را در حالت فقدان آن بررسی کنیم. به راستی اگر انسانها نمی توانستند با هم صحبت کنند و یا ارتباط کلامی بین آنها مقدور نبود چه اتفاقی می افتاد.شاید تصور این مطلب هم برای ما مشکل باشد. یعنی زبان و گفتار با زندگی انسانها عجین شده و آنچنان پیوند خورده که نمی توانیم حالت فقدان را برای آن بررسی کنیم.انسان بودن با ناطق بودن عجین شده است و اولین تعاریفی که از انسان می شود به «حیوان ناطق» تعبیر می شود یعنی اگر جنبه نطق را از انسان برداریم فقط کلمه حیوان می ماند. البته ما این تعریف را از انسان قبول نداریم چون وی شعور و فهم دارد. بلکه صرفاً می خواهیم بگوییم در پیش پا افتاده ترین تعریفها از انسان از خصوصیت ناطق بودن وی صحبت شده است.یکی از زیباترین خصوصیات انسانها تفکر و صحبت کردن است و همانطور که گفته شد این نیروی متمایز کننده انسان و حیوان می باشد.  ارزش و مقام سخن گفتن آنقدر زیاد است که خداوند در قرآن آن را بعد از آفرینش انسان، مهم ترین نعمت می شمرد. «الرحمن* علم القرآن* خلق الانسان* علمه البیان»خدای مهربان بر رسول خود محمد صلی الله علیه و آله وسلم قرآن را آموخت و انسان را آفرید و به وی نطق و بیان را تعلیم فرمود و همچنین پیامبر مکرم اسلام نیز زیبایی انسان را در زبان او می داند. «الجمال فی اللسان»سخن گفتن نعمت بسیار بزرگی است که عامل تفهیم و تفاه در زندگی اجتماعی آدمی است، هر چه اجتماع بزرگتر و روابط گسترده تر شود نیاز به خوب صبحت کردن و مقید به آداب گفتگو شدن بیشتر می شود. در جامعه کسانی موفق ترند که بهتر می توانند خواسته ها و نظریات خود را بیان کنند و یا خوب و فصیح و زیبا سخن گویند، خلاصه اینکه سخنوری هنری اجتماعی و نشان طرز تفکر و شخصیت انسان است. گفته شد انسانها از طریق زبان و کلام با یکدیگر در ارتباطند. همین که می توانند با هم صحبت کنند و می توانند با هم ارتباط برقرار کنند و می بینید وقتی زبان دو نفر یا دو ملت با هم متفاوت می شود ارتباطات چقدر کم می شود.زبان و کلام وجه دیگری نیز دارد که اهمیت آن را بیشتر نمایان می کند. شاید بتوان گفت که زبان عضوی است که انسان بیشترین کنترل را می تواند در آن داشته باشد. یعنی عضوی است که انسان بیشترین اراده و اختیار را در آن دارا می باشد. ما بر کارکرد قلبمان تسلطی نداریم، بر رشد و سلامتی اعضای وجودمان آنچنان تسلطی نداریم اما زبان قابل کنترل ترین و در دسترس ترین عضو بدن انسان است و دنیای کلمات بیشترین امکان تصرف را برای انسان ایجاد می کند.

برای دیدن متن کامل این یاداشت به ادامه مطلب مراجعه فرمایید!!!

ادامه نوشته

حدیثی از امیرالمومنین علی علیه السلام

چند حدیث ناب از امیرالمومنین علی علیه السلام می خواهم برای شما بگذارم  که من و ما وشما به این حرف ها اگر از ته دل نگاه کرده و خوانده و عمل کنیم در نوبه خود، و نگویم که فلان کس ها این گونه اند این کارها را می کنند و از این حرف های کلیشه ای، دیگر تکرار نکنیم. هرچه هستیم برای خود. اولا برای خودمان نفع خواهد داشت دوما برای جامعه . برای خود: از افتادن به انواع بیماری ها و... در امان خواهیم ماند و... . برای جامعه: با انفاق بخشش و نوع دوستی جامعه خواهیم داشت ایده آل. دیگر بسنده میکنم این سخنان حضرت امیر و این شما ها.

امام علی علیه السلام :

*خوشا به حال كسى كه باطنش صالح و آشكارش نيكو ، و شرّ خود را از مردم باز داشته است.

* هر ظاهرى را باطنى است همانند آن ، و از اين رو كسى كه ظاهرش پاك شد درونش نيز پاك باشد و كسى كه ظاهرش نا پاك بود درونش نيز ناپاك باشد.

* چقدر زشت است براى آدمى ، كه درونى بيمار و ظاهرى زيبا داشته باشد.

* كسى كه همتش به خوراك ورودى شكمش باشد ارزشش نيز همان است كه از آن خارج شود.

* چگونه پاك و صاف گردد فكر و انديشه كسى كه سيرى و پرخورى را ادامه مى ‏دهد

* مبغوض‏ترين بندگان در پيشگاه خداى‏ سبحان كسى است كه اندوهش شكم و عورت او است.

* به راستى كه چهار پايان اندوهشان شكمشان مى ‏باشد.

*بپرهيزيد از پر خورى كه دل را سخت كند و سبب بى حالى و سستى در نماز و موجب تباهى بدن گردد.

* شكم و عورت خود را نگه دار كه بلا و گرفتارى تو در آن دو است.

* سير غذا خوردن، گردن فرازى و تبختر به بار آرد و پارسايى را تباه سازد.

 والسلام علیکم و رحمته الله

تحقق اهداف والاي انقلاب اسلامي

جايگاه معنوي، علمي، فني، رفاهي، امنيتي، بهداشتي و... يك جامعه ي اسلامي و ايراني بسيار رفيع تر از جايگاه حاضراست. براي دستيابي به اين اهداف والا، بايد نوآوري كرد. كشوربايد پيشرفت كند. پيشرفت درهمه ي بخش ها، پيشرفت درتوليد ثروت، پيشرفت در افزايش بهره وري، پيشرفت درعزم واراده ي ملي، پيشرفت دراتحاد ملي ونزديكي قشرهاي مختلف به يكديگر، پيشرفت دردستاوردهاي علم وفناوري، پيشرفت دراخلاق و درمعنويت، پيشرفت دركم كردن فاصله ي طبقاتي، دررفاه عمومي، درانضباط اجتماعي، دربه وجودآمدن وجدان كاري دريكاي‍‍ك آحاد ما مردم، پيشرفت درامنيت اخلاقي، پيشرفت در آگاهي ورشد سياسي، پيشرفت دراعتماد به نفس ملي ... پيشرفت درهمه ي اين زمينه ها لازم است. اما همه ي اين پيشرفت ها بايد درسايه ي عدالت و دركنارتأمين عدالت باشد. ممكن است بعضي ازصاحب نظران وبه اصطلاح تئورسين هاي اقتصادي بگويند:آقا نمي شود... اينجاست كه ما عرض مي كنيم:نوآوري! نبايد خيال كنيم كه نسخه هاي اقتصادي غرب آخرين حد دستاورد بشري است. نه! اين هم يك نسخه اي است. دوره اي دارد، آن دوره طي مي شود وفكرتازه وفكرنويي به ميدان وارد مي شود. بگرديد آن فكرنو را پيدا كنيد.                                                                                 ازبيانات مقام معظم رهبري1\1\87

به كار خود مشغول باش

بوذر جمهر گويد : (از استاد خود پرسيدم كه،در دنيا از خداي تعالي چه خواهم خواست كه همه چيز دنيا يي را خواسته باشم؟).

استاد گفت:سه چيز:تندرستي ، توا نگري ، ايمني .

دگر باره پرسيدم : چه چيزي است كه به همه وقت سزاوار مي باشد؟

گفت : به كار  خويش مشغول بودن. 

و وقتي كه از استادم پرسيدم:

- در جواني و پيري ، چه كاري بهتر است ؟

پاسخ داد: در جواني ،دانش آموختن ودر پيري به كار بستن .

گفتمش:سخاوتمند ترين مردم كيست ؟

شنيدم : آنكه بخشد ، شاد شود.

برگرفته از كتاب حكايتها ولطيفه هاي تربيتي

اخلاق و ادب و معرفت حسنین

پيرمردي مشغول وضوء بود، اما طرز صحيح وضو گرفتن را نمي دانست. امام حسن و امام حسين كه درآن هنگام طفل بودند وضو گرفتن پيرمرد را ديدند. جاي ترديد نبود تعليم مسائل و ارشادجاهل واجب است بايد وضو صحيح را به پيرمرد ياد داد.اما اگر مستقيما به او گفته شود وضو تو صحيح نيست گذشته از اين كه موجب رنجش خاطر او مي شود براي هميشه خاطره اي تلخي از آن خواهد داشت بعلاوه از كجا كه او اين تذكر را براي خود تحقير تلقي نكندو يكباره روي دنده اي لجبازي نيفتد و هيچ وقت زير بار نرود .اين دو طفل انديشيدندتا به طور غير مستقيااو را متذكر كنند .در ابتدا باهم به مباحثه پرداختند و پيرمرد مي شنيد. يكي گقت:‹وضوي من از وضوي تو بهترو كاملتر است.›بعد توافق كردندكه در حضور پيرمرد هر دو نفر وضو بگيرندو پير مرد داوري كند. طبق قرار عمل كردند و هر دونفر وضو صحيح و كاملي جلو. چشم پير مرد گرفتند . پير مرد تازه متوجه شد كه وضو صحيح چگونه است و مقصود اصلي آن دو طفل را دريافتو سخت تحت تاثير محبت بي شائبه و هوش و ادب آنها قرار گرفت و گفت:وضوي شما كاملتر و صحيح است .من پير مرد نادان هنورز وضو گرفتن را بلد نيستم به حكم محبتي كه بر امت جدخود داريد مرا متنبه ساختيد متشكرم.    

ياد خدا

انسان هم در زندگي فردي و دروني و هم در زندگي اجتماعي و بيروني خود به دو نيرو نيازمند است :
اول نيروي تحريك بخش و برانگيزنده .(به سوي آنچه مطلوب اوست )
دوم نيروي باز دارند و نگاهدارنده.(از آن چه مانع رسيدن او به مطلوب و يا موجب كندي پيشرفت اوست )
هر فردي يا جامعه اي به تناسب زير بناهاي تربيتي و دراك و شعورفردي يا جمعي خود ، يك يا چند امر اساسي را مورد توجه قرار مي دهد كه، در حقيقت آنها هستند كه عامل اصلي براي انجام دادن كارها وترك كردن كارهايي ديگر مي باشد. چنانكه معمولا انگيزه اي مردم عادي در روابطشان با يكديگر ممكن است * جلب رضايت كسي‌ * رسيدن به مقامو موقعيتي * يا به دست آوردن مل يا امتيازي ؛ باشد. به طور كلي جلب نفع يا دفع ضرر است. به وطوري كه اگر از گسي سوال شود چرا فلان كا را كردي يا مي كني ؟ يا چرا فلان كار ها را ترك كرده ويا مي كني ؟ پاسخ واقعي وعملي او (كه حتي ممكن است به زبان هم نياورد) اين است كه : براي رسيدن به… از ترس اين كه مبادا …
اينك در برنامه اي اهل ايمان اين انگيزه كه هم تحرك بخش و توان ده است ، وهم نگاهدارنده از خود بيني ها وتجاوز ها ، همان «خدا» است وبه ياد او بودن ، خود را با اين ياد ، نيرومند ديدن و مرتبا نيرومند ساختن .خدايي كه با توجهي به او، هيچ ارزش ديگري براي يك انسان آزاده باقي نمي ماند. خدايي كه توجه به او صفابخش زندگي و محرك وتلاش ويا خود نگهداري ها در زمينه هاي متناسب است . با توجه به اين كه به ياد خدا بودن ،تنها گفتن ذكرهاي مانند : سبحان الله و... نيست،بلكه او را در هر حال حاضر وناظر دانستن و برنامه زندگي خود را رضا و بر مبناي هدايت او تنظيم كرد. نتيجه اي كه ميگيريم: * خدا را تكه گاه زندگي خود بشناسيم وعملا نيز چنين باشد .
* با ياد او به خود« توان» بخشيم و كوشا باشيم تا با توانايي كه اوبه ما داده است ، خود را تا آنجايي كه توانايي داريم،طبق اراده وخواست او بسازيم . * در هر صبح و شام با تامل و توجه ، به نشانه هاي عظمت بي پايان او بينديشيم ، و در شناخت خود و در جهاني پاكتر، تجديد نظر كنيم . اورا كه آفريننئده جهان و آورنده ما در اين جهان با عظمت است از هر تصوري كه داريم باز هم منزه تر است .(تسبح كردن) * ابتداي هر روز برنامه هاي زندگي شخصي و اجتماعي خود را به تناسب اين توجه و با ياد عظمت بي پايان ،‌ تنظيم كنيم و به خود تلقين كنيم . *در پايان روز ، از كارهاي انجام شده در آن فرصت ، ارزيابي كنيم ،‌ و با اراده اي سازنده تر براي ساختن آينده بهتر ، مصمم تر از گذشته ،‌ مر تباً از عظمت و محبت بي پايان او نيرو بگيريم . *هما نند او مظهر لطف و محبت و فيض رساني باشيم.

مبانی و شاخص های ولایت فقیه از منظر امام خمینی(ره)  

ضرورت و بداهت ولایت فقیه

... ولایت فقیه از موضوعاتی است تصور انها موجب تصدیق می شود و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنی که هر کس عقاید واحکام اسلامی را حتی اجمالا دریافته باشد، چون به ولایت فقیه برسدوآن را به تصور آورد، بی درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت. این که امروز به ولایت فقیه چندان توجهی نمی شود و احتیاج بهاستدلال پیدا کرده، علتش اوضاع اجتماعی مسلمانان عموما و حوزه علمیه خصوصا است اوضاع اجتماعی ما مسلمانان و وضع حوزه علمیه ریشه تاریخی دارد.(ولایت فقیه، ص 9)

ولایت فقه در خطبه امام حسین(ع) در منا

« قسمت دوم نطق حضرت سید الشهدا  در باره « ولایت فقه» و وضالیف که فقها در مورد مبارزه با ظلمه و دستگاه حکومتی جائر به منضور تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام دارند. این نطق مشهور را در منا ایراد و در ان علت جهاد داخلی خود را ضد دولت جائر اموی تشریح فرموده است. از این روایت دو مطلب مهم به دست می آید: یکی ولایت فقه و دیگر این که فقها باید با جهاد خود و با امر به معروف ونهی از منکر حکام جائر ار رسوا و متزلزل و مردم را بیدار گردانند تا نهضت عمومی مسلمانان بیدرا گردد، حکومت جائر را سرنگون و حکومت اسلامی را برقرار سازد» (ولایت فقیه، ص 107)

آیه ولایت

 انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون ( سوره مائد – آیه 55 )

(ولی امر و یاور شما تنها خداوند و رسول او و آن مومنانی خواهند بود که نماز به پا داشته و به فقیران در حال رکوع زکات دهند.)
اما جمعی از متعصبان اهل تسنن اصرار دارند که ایراد های متعددی به نزول این آیه در مورد علی (ع) و همچنین به تفسیر آیه « ولایت » بعنوان « سرپرستی و تصرف امامت » بنمایند که ما ذیلاً مهمترین آنها را عنوان کرده و برسی قرار می دهیم : 1- از جمله اشکالاتی که نسبت به نزول آیه فوق در مورد امام علی (ع) گرفته اند این است که آیه به توجه به کلمه « الذین » که برای جمع است قابل تطبیق بر یک فرد نیست و به عبارت دیگر آیه می گوید : « ولی » شما آنهای هستند که نماز را به پا دارند و در حال رکوع زکات می دهند این عبارت چگونه بر یک شخص مانند امام علی (ع) قابل تطبیق است ؟ پاسخ : در ادیبات عرب مکرر دیده می شود که از فرد به لفظ جمع ، تعبیر آورده شده است . این تعبیر از جمله آیه مباهله می بینیم که کلمه « نسائنا » بصورت جمع آمده در صورتی که منظور از آن طبق شان نزول های متعددی که وارد شده وجود مقدس حضرت فاطمه (س) است این تعبیر به خاطر این است که اهمیت و موقعیت آن فرد نقش موثری در این کار داشته روشن می شود ، در بسیار از آیات قرآن ضمیر جمع به خداوند اعدو واحد است بعنوان تعظیم گفته شده است .
فخر رازی و بعضی دیگر از متعصبان ایرادکردند که امام علی (ع) با آن توجه خواص که در حال نماز داشت وغرق در مناجات خداوند بود (تا آن جا که معروف است پیکان تیر از پایش بیرون آوردند و توجه پیدا نکرد )چگونه ممکن است صدای مسائلی را شنیده و به او توجه پیدا کند .
پاسخ : آنها که این ایرادها را می کنند از این نکته غفلت دارند که شنیدن صدای مسائل و به کمک او پردختن تتجه به خویشتن نیست ، بلکه عین توجه به خداست ، امام علی (ع) در حال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا ، و می دانیم بیگانگی از خلق خدا همانند بیگانگی از خداوند است و به تعبیر روشن تر : پرداختن زکات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است نه انجام یک عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبیری دیگر آنچه با روح عبادت سازگار نیست توجه به مسائل مربوط به زندگی مادی و شخصی است و اما توجه به آن که در مسیر رضای خداوند است ، کا ملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاکید می کنند ذکر این نکته نیز لازم است که معنی غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان بی اختیار احساس خود را از دست بدهد بلکه به اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا و برای خدا نیست بر می گیرد .
و چندین ایراد دیگر که این متعصبان بر آیه ولایت می گیرند که برای کسب اطلاعات کافی و بیشتر به کتاب تفسیر المیزان جلد 4 صفحه 421 مراجعه  شود .
«ای منافق، ای وهابی، از حسادت کور شو  *  کعبه یک مولود دارد آن هم علی است»

آثار ایمان نجات دهنده

هر فردي كه به يك جامعه بستگي دارد ، بطور ضمني يك سلسله برنامه مثبت و منفي را پذيرا مي شود .مثلاً پذيرفتن تابعيت يك كشور ، يا قبول كردن عضويت در يك جامعه مستلزم قبول كردن يك سلسله كارها و انجام تكليف و وظايفي است كه درآن جامعه حتمي و لازم شناخته شده ، و نيز مستلزم امتناع از يك سلسله كارها ي ديگر است كه در آن جامعه ممنوع شناخته شده است . در مورد يك فرد با ايمان نيز ، بايستي آثار ايمان ، در اعمال و رفتارش ، از اين جهت كه عضوي از اعضاء «جامعه اهل ايمان »مي باشد مشهود است . در آن صورت است كه به ثمره حيات انساني  دست مي يابد و رستگار شده ، به فلاح انساني مي رسد . روابط دروني انسان است كه با پروردگار جهانيان كه با خلوص نيت و تواضع قلبي از نيروي الهي هميشه مدد مي گيرد .البته شخص با ايمان همانطور كه مسئوليت انسان بودنش اقتضاء مي كند از انجام امور لغو روگردان است . و عمر چون همه چيز دنيا خود و ديگران را بيهوده به باد دهد (گريز از كارهاي لغو و امور بي حاصل و پوچ).نتيجه اي كه ميگريم‌ : يك انسان ساخته شده در مكتب اسلام و ايمان :1-با كمال علاقه با خالق خود در ارتباط دائمي است و با اجراي برنامه «نماز»از او وياد او نيرو مي گيرد. 2- از امور بي نتيجه و ياوه و لغو گريزان است عمر خود و ديگران را عزيز تر از آن مي داند كه با ياوه سرايي و بطالت بگذراند.