شهید عباس بابایی و تاول های سرش

در پاتکی که عراق بع منضور گرفتن جزایر مجنون زد، شهید بابایی شیمیایی شد. سر او پر شده بود از تاول ها ی زیز و درشتی که خارش شدیدی هم داشت. تاول ها بر اثر خاراندن زیاد ترکیده بودند و این مسئله موجب ناراحتی شدید شهید عباس بابایی شده بود.

به او(ستوان حسن روشن) اصرار کردم به بیمارستان برود ، اما در جواب گفت:«اگه به بیمارستان برم، ممکنه بستریم کنن، ولی من این جا کار دارم.» او پیوسته نگران جنگ و وضعیت آن بود. در همان ایام، یک روز به اتفاق او به طرف بیرون جزیره در حرکت بودیم و به برکه آبی که پر از نیزاز بود، رسیدیم. عباس لحظه ایستاد و به جریان آب دقت کرد، سپس به حالتی خاص رو به من کرد و گفت:«حسن ! می دونی این آب کدوم آبه؟» با تعجب گفتم:یعنی چه؟ خب این آب هم مثل بفیعه آب ها ، چه فرقی می کنه؟» او گفت:« اگه دقت کنی می فهمی این چه آبیه! این همان آبیه که امام حسین(ع)و حضرت ابوالفضل(ع) توی کربلا دستشونو باهاش شستو شو دادن.»

او معتقد بود که اگه سرش را با آن بشوید ، تاول های سرش  مداوا خواهد شد. همان هم شد چند روزی از این ماجرا نگذشته بود که تمام تاول های سرش مداوا شد و اثری از آن ها باقی نماند.

شهید حسن شفیع زاده و اخلاص

بسم رب الشهدا و الصدیقین

اخلاص در شهید حسن شفیع زاده موج می زد، او به هیچ عنوان حاضر نبود مجاهدات خود را با مسائل دنیوی آلوده کند.

سال 1364، حقوق او ماهیانه پنج هزار تومان بود که بیشتر آن را هم برای جنگ و درماغموریت ها خرج می کرد وقتی به او گفتند که با قرارگاه هماهنگ شده و قرار است حقوقش افزایش یابد ، به شدت مخالفت کرد و گفت:«کی به شما گفته حقوق منو زیاد کنین؟ اصلا حرف شو هم نزنین.» خیلی ها باور نمی کردند که فرمانده توپخانه ی سپاه تنها ماهی پنج هزار تومان حقوق می گیرد. یک بار که قرار بود در جلسه ای از فرماندهان یگان مختلف تقدیر شده و هدایایی داده شود، به شفیع زاده هم یک دستگاه تلویزیون هدیه دادند. او به هیچ عنوان زیر بار این هدیه نرفت و تلویزیون را که پشت ماشین گذاشته بود روی زمین گذاشت.

مسئول تدارکا که از عدم قبول هدیه توسط او کمی ناراحت شده بود از او پرسید:« این هدیه ای  که به همه می دن چرا نمی خوای انو قبول کنی؟ با این کار چی را می خوای ثابت کنی؟» شفیع زاده جواب داد:«ناخالص بودن عمل، نقطه شروع داره. حس کردم ممکنه این عمل نقطه شروعی در ناخالصی زندگی ام باشه. می خوام ذره ای ناخالصی توی عمل نباشه من با گس دیگه معامله کردم و هدیه ام را از او می خواهم.» وقتی این را گفت، مسئو تدارکات دیگر حرفی برای گفتن نداشت.

امر به معروف در بیان شهید محمد گلستانی

به نام خدا

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: اگر از برادر مومن خود می خواهی انتقاد کنی، باید همانند آینه عمل کنی.بدینگونه که آینه بدونه سر و صدا و راه انداختن ساز و دهل عیوب را می گوید. آینه تنها عیوب را نشان نمی دهد، بلکه زیبایی ها را نیز نشان می دهد آینه عیوب را چند برابر نمی کند و زمانی می تواند عیوب را نشان دهد که خود کثیف و آوده نباشد. آینه  عیوب را از پاکی و صفای ل می گوید، غرض و مرضی ندارد  و در گفتن عیوب مراعات پست و مقام نمی کند.آینه در عیب گویی توقع و انتظاری ندارد، پس نباید او را شکست. (دوستی که عیب تو را می گوید نباید آزرد) آینه در حال شکستگی هم دست از کارش بر نمی داردو ناگفته ها می گوید اما عیوب را در خود نگه می دارد. آینه عیب ظاهر را ی گوید و تجسس نمی کند و هر چه بیشتر عیوب را بگوید ارزشش بیشتر است وآینه عیوب را روبه رو می گوید و به دیگری نشان نمی دهد.امر به معروف و نهی از منکر را این گونه نسبت به دوستانمان انجام دهیم.

آینه شو سپس چهره پری طلعتان طلب

اول بروب خانه، سپس میهمان به طلب

عصر روز دوشنبه 22/07/1364

محسن گلستانی

تدبیر الهی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

قضا و قدر الهی چنین نیست که تدبیر بشر مانع آن باشد. اگر خدا بخواهد کاری انجام گیرد، ولی اراده همه ی مخلوقات بر خلاف آن باشد کسی را توان این نیست که قدمی در جهت خواست خود بردارد . این بدان جهت است که مقدرات خداوند بر تدبیرات بشر سیطره دارد. پس اگر مقدرات و تدابیر هم جهت باشند، آن کار به انجام می رسد وگر نه آنچه خدا خواسته آن می شود، نه آنچه که بشر تدبیر کرده است. گاه کسی مسیر یا ملی را با کمترین احتمال ضرر و خطر پیش بینی می کندو برای آن با کمال دقت نقشه می کشد، اما آن عمل مرگ را به ارمغانش می آورد در حالی که اراده خدا هم مرگ بوده و او خود به تدبیر خویش به سویش حرک نمود.

نتیجه: اگر تمام مقدراتب ه دست خداست دلهره در کار ها برای چه؟ اگر راه را بادقت و فکر انتخاب کرده ایم، بقیه آن را باید به دست خدا سپرد ولی توکل به خدا و طلب خیر از او را هم نباید فراموش کرد.در حوادث و مقدرات خداوند نباید یکدیگر را مقصر بدانیم؛ مثلا بگویم تو چنین و چنان کردی و یا اگر تو این کا را نمی کردی این گونه نمی شد. از آن نمونه این است که گاهی گفته می شود اگر فلانی ماشین نمی خرید و یا به مسافرت نمی رفت الان زنده بود و یا دست و پایش نمی شکست!! البته گاهی اعمال خود انسان، نتایج نا مطلوبی دارد؛ مثل آنکه شخصی بدونه تامل، دقت، توکل و طلب خیر از خدا آن عمل را انجام داده باشد.

نکته: خداوند به پیامبرش فرمود:« و هرگز در مورد کاری نگو: من فردا آن را انجام می دهم، مگر اینکه(بگویی اگر) خدا بخواهد». خداون در این آیه توحید در افعال و اراده را به ما می آموزد و دستور می دهد که کسی نباید در امور مختلف ، ادعای استقلال در عمل و بی نیازی از مشیت خدا و اذن او نماید.پس هر کاری که در عالم صورت می پذیرد، تحت توجه خدا و به ارارده اوست که«لا حول و لا قوه الا بالله». در دستگاه حکومت الهی برای بنده سزاوار نیست که بگوید: من خواستم و شد چرا که این گونه نیست بلکه همان چیزی را هم که اراده نموده ایم و انجام می شود، با اراده خدا بوده و اگر او می خواست، نمی توانستیم برای انجام دادن آن حتی قدم از قدم برداریم. عرفا از این مفهوم به«فنای در خدا شدن» می نمایند؛ یعنی همه کار ها را و همه چیز ها را از او دیدن.

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

تو همانی که می اندیشی

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی وارد شد. دید کاسه ای نفیس و قدیمی داردکه در گوشه افتاده و گربه در ان آب می خورد.

فکر کرد اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملطفت مطلب می شودو قیمت گرانی بر آن می نهد برای همین گفت:عمو جان چه گربه قشنگی داری! آیا حاضری آن را برای من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می خری؟ مرد گفت: یک سکه طلا  رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه فروش پیش از خروج از خانه بغا خومسردی گفت:این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان! من به این وسیله تا به حال پانزده گربه فروخته ام . کاسه فروشی نیست! 

پوستر

بسم رب الشهدا و الصدیقین

برای مشاهده عکس بیشتر به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید!متشکریم

ادامه نوشته

وصیت نامه شهید عباس بابایی

بسم الله الرحمن الرحيم

انا لله و انا اليه راجعون

خدايا! خدايا! تو را به جان مهدي (عج) تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگه دار.

به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت مي‌کشم وصيت‌نامه بنويسم. حال سخنانم را براي

خدا در چند جمله انشاءالله خلاصه مي‌کنم.

خدايا! مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده.

خدايا! همسر و فرزندانم را به تو مي‌سپارم.

خدايا! در اين دنيا چيزي ندارم، هرچه هست از آن توست.

پدر و مادر عزيزم! ما خيلي به اين انقلاب بدهکاريم.

عباس بابايي
۲۲/۴/۶۱
۲۱ ماه مبارک رمضان

برای شادی روح شهدا عاشورا و انقلاب اسلامی و ۸سال دفاع مقدس بلند صلوات بفرستین!

تو همانی که می اندیشی ............

بسم رب الشهدا و الصدیقین

کشیشی یک پسر نوجوان داشت و کم کم وقتش رسیده بود که فکری در مورد شغل آینده اش بکند. پسر هم مثل تقریبا بقیه هم سن و سالانش واقعا نمی دانست که چه چیزی از زندگی می خواهد و ظاهر این موضوع هم برایش خیلی اهمیت نداشت. یک روز که پسر به مدرسه رفته بود پدرش تصمیم گرفت آزمایشی برای او ترتیب دهد.

به اتاق پسرش رفت و سه چیز روی میز او گذاشت:

یک کتاب مقدس - یک سکه طلا - یک بطری مشروب.

کشیش پیش خود گفت:

«من پشت در پنهان می شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید که چه چیز را از روی میز بر می دارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش می شود که این خیلی عالی است. اگر سکه را بردارد معنیش این است که دنبال کسب و کار می رود آن هم بد نیست. اما اگر بطری مشروب را بردارد یعنی آدم دائم الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جای شرم ساری دارد» مدتی نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت.

در خانه را باز کرد در حالی که سوت می زد کاپشن و کفشش را به طرفی پرت کرد و یک راست راهی اتاقش شد. کیف را روی تخت انداخت و در حالی که می خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روی میز افتاد. با کنجکاوی به میز نزدیک شد و آن ها را از نظر گذراند. کاری که نهایتا کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. و سکه طلا را داخل جیبش انداخت و بطری مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن نوشید....

کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیز لب گفت:

« خدای من!!!!!! چه فاجعه بزرگی!!!!!! پسرم سیاستمدار خواهد شد!!!!! » 

این هست احوال برخی از خواص و عام که به صورت یک داستان آوردم  بقیه ماجرا را به عهده خودتان می گذارم هرجور که خواستید به پایان برسانید!

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

چه بگویم از  قلب سیاهم!

بسم رب الشهدا و الصدیقین

توضیح: لای لای ای جبهه لرین یورقونی ای خسته جوانالار   خوش یاتن یاخشی یاتیبسز  یاخشی باش فکرین آتبسز   نقدر جسمدی جان نقدر جان دا توان وار هل یاداردا یادز وار   هل چیخماز یادمزدان  

«درد» داشتن !

 بسم رب الشهدا و الصدیقین

حضرت زهرا علیه السلام می فرماید:  اگر به آن چه تو را بدان امر نمودیم عمل کنی، و از آنچه نهی کردیم بازایستی، از شیعیان ما می باشی، و در غیر آن صورت از آنان شمرده نمی شوی.

بله، یکی از امر های این بزرگوار نموده اند بی تفاوت نبود به برادر ها ی دینی خود است. راحت بگویم «درد» داشتن، درد دیگران را احساس کردند. همان گونه حضرت علی(ع)، شب را گرسنه می خوابید، کفش وصله دار می پوشید، لباس کهنه می پوشید، و از آن می ترسید که نکند کسی در عراق و یمامه کسی گرسنه خوابیده باشند، من چگونه با شکم سیر بخوابم! امام علی درد دیگران داشت ! عاقلان را یک اشاره بس است!

علی نمونه انسان کامل است. و نیز دیگر امامان معصوم نیز این گونه برای این که همه ی آنها از نور واحد خلق شده اند. این بزرگواران چه چیزی را برای ما خواسته و چه چیزی را برای ما نهی کرده اند؟ مگر جزء آن نیست که انسان را به سعادت کامل و مقام لقاءالله می رساند. آن ها از ما «انسان» بودن را خواسته اند و نیز دوری کردن از «حیوان» بودن. انسان بودن مستلزم اطاعت از پیامبر و امامان معصوم بعد از آن، اطاعت از آن ها نیز مساوی اطاعت خداست ولی حیوان شدن و پس تر از حیوان شدن نیز مستلزم اطاعت بی چون و چرا از شهوات است روز و شب بخورد و بخوابد و به دیگران کاری نداشته باشد. به من چه در دنیای اسلام چه می گذرد! به من چه همسایه هایم گرسنه اند یانه ! به من چه و به من چه دیگر که اگر تمام آن ها در این نوشته بیاوریم جای نمی گیرد. چه چیزی باعث این کار در بین مسلمان ها شده است ؟ معلوم است رفاه زدگی و «درد» نداشتن ! چرا امام علی شب را گرسنه می خوابد و کفش وصله دار می پوشد و ...! برا ی همین امر که نگوید: به من چه! می خواهد به ما بفهماند که ای شیعیان من، ای کسانی که راه من را ادامه می دهید نمی گویم که مثل من باشید حداقل انتظار من از شما این است که خودتان را شبیه من کنید در همه کارهایتان.

چه خوب می شد از امروز ما این تصمیم را بگیریم که راه امام علی را خواهیم رفتد به سخنان آن ها گوش خواهیم داد و از این گرداب بلا که همه در آن شنا می کنند به سلامتی به ساحل امن آن ها برسیم! خداوندا ما را کسانی قرار بده که دل آقا امام زمان (عج) را با معصیت و گناهانمان به درد نیاوریم!

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

واگويه‌اي از درد دل فرزند مصطفاي شهيد با "آقا"

سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده. مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه...
این روزا مامانم خیلی صورتشو می شوره.نمی دونم چرا نگاش یا به منه یا به قاب های رو تاقچه و یا به در خونمون که بابا زنگ بزنه.
امشب که شما اومدی خونمون من می خوام یه رازو به شما بگم. من و بابام چند روز قبل یه قول مردونه به هم دادیم. اون شبی که بابام می خواست بره مسافرت یواشکی در گوشم گفت من و تو مثل دو تا مرد باید با هم صحبت کنیم و قول هایی به هم بدیم و هیچ کسی هم از اون با خبر نشه. من هم به اون قول مردونه دادم و حتی به مامانم هم نگفتم.
بابا مصطفام با دو تا دستاش شونه هامو چسبید و صورتشو آورد دم گوشمو گفت: پسرم تو دیگه بزرگ شدی و مرد این خونه ای. باید به من قول بدی مثل یه مرد به مامانت کمک کنی. مامانتو اذیت نکنی. به حرفاش گوش بدی. بهش کمک کنی و نذاری یه وقتی از دست تو ناراحت بشه. منم گفتم بابا یه شرط داره و اون اینه که وقتی از مسافرت برگشتی اون ماشین پلیس چراغ دارو برام بخری.

تو این چند روزی که بابا مصطفام نیست دلم خیلی براش تنگ شده مخصوصا برا اون خنده هاش. اما عیبی نداره... من هم هر وقت دلم براش تنگ می شه مثل بابام میام لب تاقچه و به عکس شما نگاه می کنم.

آخه بابا مصطفام هر وقت خیلی خسته بود و ناراحت، می اومد کنار تاقچه و با شما صحبت می کرد. نزدیک شما که میومد لبهاش تکون می خورد. بعضی وقت ها هم که خیلی خسته بود شونه هاشم تکون می خورد. فکر کنم مامانم هم این روزها خیلی خسته است که مثل بابام شونه هاش تکون می خوره و چشماش قرمز می شه!

بابام با شما آهسته صحبت می کرد. من که چیزی از حرف های شما دو نفر سر در نمی آرم اما اینو می دونم بابا مصطفام هر وقت با شما صحبت می کرد تا خیلی روزای بعد خوشحال بود. اگه ده شب هم کار می کرد عین خیالش نبود.

فکرشو کن اگه بابام مسافرت نبود و امشب خونه بود و شما رو می دید دیگه چی می شد. از خوشحالی بال درمیاورد و دیگه هر چی من بهش می گفتم ، می گفت چشب پسرم ،چشب عزیزم. هر چی می خواستم برام می خرید. من یه ماشین پلیس می خام که دشمنا رو تعقیب کنم. اما بابام میگه بزار بزرگتر بشی اونوقت برات می خرم. 
اما... وقتی بابام بیاد و بفهمه شما خونمون اومدید و اون نبوده ،خیلی ناراحت می شه . شاید هم اونقدر ناراحت بشه که تا چند روز دیگه به حرفام گوش نده... اما نه! بابا مصطفام خیلی مهربونه... وقتی بیاد و بوی عطر شما رو ببینه که توی خونه و محلمون پیچیده، مطمئنم به همه حرفام گوش می ده. بابام میگه شما بوی بهشت میدی. بابام همیشه از بهشت میگه...یه وقت نکنه این دفعه که مسافرت رفته، رفته باشه بهشت...!

دست بردارید از مخالفت کردن با ولایت فقیه

بسم رب الشهدا و الصدقین

توضیح: این حرف امام خمینی(ره) را برا ی آن دسته از افرادی انتخاب کردم که پا از گلیم خود دراز تر کرده اند ولایت فقیه را مورد حمله های خود قرار می دهند. بدانید که ما پشتیبان ولایت فقیه هستیم اگر حکم جهاد دهد کل جهان نمی تواند مقابل ما بیستد پس به شما نادان ها و ابلح ها این امر را گوش زد می کنم که دست از این لج بازی هایتان بردارید و شما هم وارد این جرگه معرفت و معنویت وارد شوید تا شاید شما هم از اهل یقین شدید.

حرف امام این است:  «.... شما کجا بودید؟ حالا سر در آوردید و حرف می زنید و نمی دانم به ولایت فقیه اشکال وارد می کنید... مگر شما قدرت این را دارید؟ توی دهانتان می زنم من! دست بردارید از این حرف ها، از این مزخرفات.

وارد بشوید در جرگه اسلام، وارد بشوید در جرگه مسلمین، بگذارید که این مملکت سر و سامان پیدا بکند. او در کردستان، دموکرات در کردستان، خلاف می کند، آقایان در تهران ! بس است دیگر کفایت کرد!» ( صحیفه امام ج 10، ص317)

ولایت فقیه جلوی دیکتاتوری را می گیرد

امام خمینی(ره): «ما باید خودمان، شما، و همه ای ملتمان، دست به دست هم بدهیم و همانی که از اول فریاد می کردیم که استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی،همین را تعقیب کنیم. جمهوری اسلامی، یعنی احکام اسلام. باید احکام، احکام اسلام باشد. این حرف ها که می زنند اگر چنانچه ولایت فقیه درست بشود ، دیکتاتوری می شود، این ها از باب این است که ولایت فقیه را نمی فهمند چیست. ولایت فقیه نباید بشود، برای اینکه حکومت ملت باشد.این ها از ولایت فقیه اطلاع ندارند. مسائل این حرفها نیست. ولایت فقیه می خواهد جلوی دیکتاتوری را بگیرد؛ نه این که می خواهددیکتاتوری کند.این از این می ترسند که مبادا جلوی آنها گرفته بشود! جلوی دزدی ها را می خواهد بگیرد. اگر رئیس جمهور به تصویب فقیه باشد، با تصویب یک نفری که اسلام را بداند چیست، درد برای اسلام داشته باشد ، اگر درست بشود، نمی گذارد این رئیس جمهور یک کار خطا بکند و این ها این را نمی خواهند.اینها اگر یک رئیس جمهور غربی باشد همه اختیارات را دست اش بدهند، هیچ مضایقه ای نمی کند و اشکالی ندارد! اما اگر یک فقیهی که یک عمری برای اسلام خدمت کرده ، علاقه به اسلام دارد، با آن شرایطی که اسلام قرار داده است که نمی تواند یک کلمه تخلف بکند، اشکال می کنند.»(صحیفه امام 10ج، ص353 )

توضیح: امام خمینی(ره) در این سخنان اهمیت ولایت فقیه را اشاره می کنند  و آن دسته از افرادی که با ولایت فقیه مخالفت می کنند ناشی از کمی اطلاع از «ولایت فقیه» را می داند. من از دوستان که این مطلب را می خوانند عاجزانه خواستار این هستم که بروند دنبال این مطلب یعنی «ولایت فقیه» را بگیرند و حقیقت را پیدا کنند. بعد از آنکه حقیقت را پیدا کردند حقیقت را، خودشان اختیار دارند که «ولایت فقیه» را قبول کنند یا نکند  ولی اگر آن حقیقتی که هست پیدا بکنند  دیگر با ولایت فقیه ساز مخالف نمی زند و بلکه با جان و دل با عشق و با معرفت کامل این امر الهی را لبیک می گویند. خدا انشا الله شما و من را از ولایت دور نکند  زیرا راه جزء ولایت گمراهی آشکار است.

جانم فدای رهبرم سید علی

فریاد عشقبازان

فریاد عشقبازان

بيا عاشقي را رعايت کنيم
ز ياران عاشق حکايت کنيم
از آن ها که خونين سفر کرده اند
سفر بر مدار خطر کرده اند
از آن ها که خورشيد فريادشان
دميد از گلوي سحر زادشان
غبار تغافل ز جانها زدود
هشيواري عشقبازان فزود
عزاي کهنسال را عيد کرد
شب تيره را غرق خورشيد کرد
حکايت کنيم از تباري شگفت
که کوبيد درهم، حصاري شگفت
از آن ها که پيمانه «لا» زدند
دل عاشقي را به دريا زدند
ببين خانقاه شهيدان عشق
صف عارفان غزلخوان عشق
چه جانانه چرخ جنون مي زنند
دف عشق با دست خون مي زنند
سر عارفان سرفشان ديدشان
که از خون دل خرقه بخشيدشان
به رقصي که بي پا و سر مي کنند
چنين نغمه عشق سر مي کنند:
«هلا منکر جان و جانان ما
بزن زخم انکار بر جان ما
اگر دشنه آذين کني گرده مان
نبيني تو هرگز دل آزرده مان
بزن زخم، اين مرهم عاشق است
که بي زخم مردن غم عاشق است
بيار آتش کينه نمرود وار
خليليم! ما را به آتش سپار
که پروانه برد با دو بال حريق»
در اين عرصه با يار بودن خوش است
به رسم شهيدان سرودن خوش است
بيا در خدا خويش را گم کنيم
به رسم شهيدان تکلم کنيم
مگو سوخت جان من از فرط عشق
خموشي است هان! اولين شرط عشق
بيا اولين شرط را تن دهيم
بيا تن به از خود گذشتن دهيم
ببين لاله هايي که در باغ ماست
خموشند و فريادشان تا خداست
چو فرياد با حلق جان مي کشند
تن از خاک تا لامکان مي کشند
سزد عاشقان را در اين روزگار
سکوتي از اين گونه فريادوار
بيا با گل لاله بيعت کنيم
که آلاله ها را حمايت کنيم
حمايت ز گل ها گل افشاندن است
همآواز با باغبان خواندن است

توضیح:با تشکر از دوست عزیزمان «رهرو راه شهدا» که این قطعه شعر را برایمان ارسال کرده بود. که ما هم با کمال پر روی آن را در وبلاگمان قرار دادیم. برای این دوست عزیزمان سلامتی جان و همیشه در راه ولایت بودن را از خداوند بزرگ آرزو داریم.

نظام ولایت فقیه، آزمایشی مهم و تعیین کننده

«.... اکنون مدنیت بشری شاهد ان است که کشوری با نظام ولایت فقیه – یعنی حاکمیت دین و تقوا- ادارذه می شود. این برای بشریت که انواع نظام های بشری را آزموده و در هیچ یک درمان اساسی خود را نیافته، آزمایشی مهم و تعیین کننده است. همه ما باید به یاد داشته باشیم که اگر این نظام مقدس بتواند جسم و جان انسان های تحت قدرت خود را به آرامش و آسایش برساند، فقر و جهل و بی ایمانی و تبعیض و بی عدالتی را ریشه کن کند و در صحنه ای جهانی، با این درد های مزمن بشر به مبارزه برخیزد،بزرگترین خدمت را به تاریخ انسانیت عرضه کرده و راهی تازه بر روی آن ها گشوده است.

این کار، مستلزم آن است که ازرهبر تا مسئولین طراز اول و تا آحاد مسئولین هر یک بر حسب مراتب مسئولیت خود، لحظه ای از مجاهد نایستد و هیچ تهدیدی را مانع خود ندانند و به هیچ ووسه تسلیم نشوند. این حقیقت نیز اهمیت کار خبرگان منتخب ملت را بیشتر هویدا می سازد و با امانت را که بر دوش گرفته اند سنگین تر می کند.»

۰۱/۱۲/۱۳۶۹

راه رسیدن به ایمان کامل

بسم رب الشهدا و الصدیقین

امام رضا علیه السلام: «لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا»

هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را کامل نمى ‏کند مگر این که در او سه خصلت باشد دین‏ شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت‏ها و بلاها.

بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1

السلام علیک یا غرب الغربا السلام علیک یا سلطان خراسان السلام علیکم و رحمته الله جمیعا

امام رضا(ع) در این حدیث زیبا و نورانی می فرماید:اگر در انسان خصلت های، دین شناسی، تدبیر نیکو در زندگی و شکیبای در مصیبتها وبلاها ایمانش کامل می شود.

من می خواهم درباره شکیبایی درباره مصیبتها که کلید کامل شدن ایمان است صحبت کنم. شکیبایی در هر عملی باعث می شود که انسان با آرامش بیشتر به آن فکر کند و راه چاره مناسبی برای آن پیدا کند. همان طوری که امام فرموده حقیقت ایمان را پیدا می کند و اگر کسی حقیقت ایمان را پیدا کند حقیقت عبد بودن را پیدا می کند و اگر کسی حقیقت عبد بودن را پیدا کند حقیقت خود را پیدا می کند و اگر کسی خود را بشناسد خدای خود را شناخته همان گونه امام علی(ع) می فرماید: هرکس خود را شناخت خدای خود را نیز شناخت. شناختن خدا هم با عث می شود انسان مواظب اعمال خود باشد و خدا ناظر و حاضر بر اعمال خود بداند. در این صورت است که انسان می تواند به مقام معصوم بودن برسد.  دومین چیزی که انسان در رسیدن به حقیقت ایمان کمک می کند تدبیر نیکو در زندگی است. تدبیر که از روی سنت پیامبر و اهل بیت(ع) گرفته شده باشد و نیز به کمک عقل، و تمیز دادن بد از نیکو نیز می توان انسان در رسیدن به حقیقت ایمان کمک کند. حقیقتی که انسان را مقام عبد بودن می رساند. و سومین راه دین شناسی است که همه ما در آن مشکل داریم و توقعمان این است ما در خانه بنشینیم  و به دنبال شناخت دین نرویم و علما که جلو دار دین شناسی اند برای ما دین بگویند نه اگر هم به ما دین بگویند از یک گوش داخل و از آن یکی بیرون می شود. باید انسان خود به دنبال دین برود با مطالعه و پرسش از علما و بزرگان دین را یشناسد و با کمال دل و جان آن دینی که شناخته آنچه که می گوید عمل کند.     

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین

بسیجیان عاشق ولایت و امامت و شهادت

بسم رب الشهدا و الصدیقین

باز هم ماه محرم آمد ما عافل از همه چیز. ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر آمد، ای شعیان به گوش باشید شاید ندای هل من ناصر امامتان را بشونید، اگر شنیدید مبدا به او نه بگوید، مبدا به او پشت کنید، اگر به او پشت کنید در ظلالت آشکاری فرو خواهید رفت. پدر و مادرم قربان تو .من  چه بگویم از تو که با خون خود به جهانیان فهماندی که باید در مقابل ظلم ظالملان ایستاد و تا آخرین قطره خون با آن ها مقابله کرد حتی از خانواده خود گذشت، حتی از نوزاد شیش ماهه خود گشت، تا ظالمان بفهمند که در این عالم خاکی مردانی هستند که با خون خود با شما مقابله می کند و خواهد کرد. یا حسین امروز هم جوانانی هستند که راه شما را ادامه می دهند، راه شما را سرمشق خود قرار داده و با ظالمان تا آخرین قطره خون مقابله می کنیم. به به چه جمله خوبی آمریکا هیچ غلتی نمی تواند بکند قربانت بشوم امام خمینی چه زیبا گفته ای آمریکا و اسراییل هیچ غلتی نمی توانند بکند. آمریکا و اسراییل و حامیان آن ها باید بفهمند که نمی تواند به این مملکت تجاوز کند زیرا در مملکت ما فرهنگ حسینی حکم فرماست و با ظلم و تجاوز تا قطره آخر خون خود مقابله می کند. آری حسین سرمشق ما است. این مملکت بسیجیانی داشت و دارد که در هشت سال دفاع مقدس به جهانیان فهماندن که در ایران اسلامی فرهنگ حسینی حکم فرماست.آن بسیجی که تازه ازدواج کرده و یا آن بسیجی که تازه بچه دارد شده است، آیا آن ها آرزو نداشتند ، آیا آنها نمی خواستند که پیش خانواده هایشان باشند؟ چرا می خواستند ولی به خاطر اعتقادات خود، به خاطر اسلام و دین مذهب خود، به خاطر ناموس خود، آمدند مانند انصار و یاران امام حسین شهید شدند. در عوض ما هم باید پاسدار خون آنها باشیم و نگذاریم کسی به این مملکت چپ نگاه کند. نگذاریم کسی این مملکت را تهدید کند، نگذاریم کسی به رهبر عزیزمان توهین و افترا بگوید، نگذاریم که کشور ما به دست نا اهلان افتد. پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد. و در آخر هفته بسیج را بر تمام بسیجیان عاشق ولایت و امامت و شهادت تبریک عرض می کنم.

دلی درد آشنا دارد بسیجی

نوای جان فزا دارد بسیجی

ندای مقتدا را گفته لبیک هوای کربلا دارد بسیجی

اللهم صلی علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدائهم اجمعین