صورت بشاشی داشت. یک بار سر مسئله ای با هم به توافق نرسیدیم.هر کدام روی حرفمان ایستاده بودیم که عصبانی شد، اخم توی صورتش افتاده بود و  لحن مختصر تندی به خود گرفت. از خانه زد بیرون... وقتی برگشت دوباره همان طور با روحیه باز و لبخند آمد. بهم گفت: بابت امروز صبح معذرت می خواهم. می گفت: نباید گذاشت اختلافات خانوادگی بیش از یک روز ادامه پیدا کنه.